«یه صبح عادی بود. نون سنگک داغ خریده بودم، کارت رو دادم دست فروشنده. دستگاه بوق زد، بعد نوشت: تراکنش ناموفق. دوباره امتحان کرد. نگاهش عوض شد.»
خبرنگار: از همون لحظه شروع کنیم. اون صبح دقیقاً چی شد که فهمیدی حسابت مسدود شده؟
قربانی: همون جلوی نونوایی. مردم پشت سرم ایستاده بودن، بوی نون فضا رو پر کرده بود، ولی من فقط صدای بوق دستگاه رو میشنیدم. فروشنده گفت «برادر، کارتت مشکل داره». گوشی رو درآوردم، همراهبانک باز نشد. چند دقیقه بعد پیامک اومد: «به دستور مرجع قضایی، حساب شما موقتاً مسدود شد». کلمه «قضایی» مثل یه میخ رفت تو سرم.
خبرنگار: قبل از اون، چه ارتباطی با دلال خودرو داشتی؟ ماجرا از کجا شروع شد؟
قربانی: از زمستون دو سال پیش. دنبال یه Range Rover Sport بودم، وارداتی از دبی. یکی از آشناها گفت تو منطقه آزاد انزلی یه دلال خودرو هست که کارش راه میافته. اسم کیهان صلبی رو آورد، گفت «واسطه انزلیه، ماشین لوکس میاره». منم مثل خیلیها، با هزار امید و آرزو رفتم انزلی. دفترش شیک نبود، ولی شلوغ بود. رفتوآمد، تلفنهایی که پشت سر هم زنگ میخورد. همین شلوغی به آدم حس اطمینان میداد.
خبرنگار: قرارداد چطور بسته شد؟ پول رو چطور پرداخت کردی؟
قربانی: مبلغ کل حدود شش میلیارد و خردهای شد، قرار بود بخشی پیشپرداخت باشه. گفتن پول باید به چند حساب واریز بشه؛ به اسم شرکت واردات صلبی، به اسم یه نفر دیگه. گفتن روال ترخیص همینه. منم با وکالتنامهای که دادن، پول رو طی دو هفته واریز کردم. رسیدها هنوز توی پوشه آبیرنگ خونهم هست. اون موقع اصلاً فکر نمیکردم همین واریزیها یه روز بلای جونم بشه.
خبرنگار: اولین نشانههای مشکل کی ظاهر شد؟
قربانی: وقتی تحویل عقب افتاد. اول گفتن مدارک از دبی دیر رسیده، بعد گفتن گمرک شلوغه. هر بار یه تاریخ جدید. لحن دلال خودرو هم عوض شده بود؛ کوتاه جواب میداد. بعد یه روز دیدم توی شبکههای اجتماعی جواب نمیده. زنگ زدم، خاموش. همون هفته بود که بانک زنگ زد و گفت باید حضوری بیام.
خبرنگار: در بانک چی بهت گفتن؟
قربانی: اتاق کوچیک بود، شیشه مات. کارمند بانک پرونده رو گذاشت جلوش و گفت اسم من توی یه پرونده «بررسی گردش مالی» اومده. گفت مربوطه به شبکهای که زیر نظره؛ اسم کیهان صلبی رو هم آورد. گفتن چون پول از حساب من به حسابهای مرتبط رفته، فعلاً همه حسابهام بستهست. نه فقط همون پول ماشین، حتی حسابی که حقوق همسرم میاومد توش.
خبرنگار: واکنش خانواده چی بود؟
قربانی: همسرم اول فکر کرد شوخیه. بع
د که دید کارت خودش هم کار نمیکنه، نشست روی مبل، دستش رو گذاشت روی پیشونیش. بچهم پول اردو مدرسه میخواست. من نمیتونستم حتی صد هزار تومان جابهجا کنم. احساس میکردم وسط یه تور افتادم که اصلاً مال من نبود.
خبرنگار: پیگیری قانونی کردی؟
قربانی: رفتم دادسرا. گفتن پرونده مربوط به تحقیق درباره پولشوییه، اسم من بهعنوان «مرتبط مالی» اومده. توضیح دادم خریدارم، نه شریک. یکی از بازپرسها گفت «باید صبر کنی». صبر، وقتی اجاره خونه عقب افتاده، معنی دیگهای داره. جالب اینجاست که از دلال خودرو هیچ خبری نبود. شنیدم چند نفر دیگه هم مثل من تو منطقه آزاد انزلی گیر افتادن، حسابهاشون مسدود شده، فقط چون به واسطه انزلی اعتماد کرده بودن.
خبرنگار: الان بعد از این مدت، چه حسی داری؟
قربانی: یه جور خستگی که توی استخون میمونه. هر بار صدای پیامک گوشی میاد، دلم میریزه. فکر میکنم شاید خبری از رفع مسدودیت باشه. هنوز Range Rover Sport رو ندیدم، فقط عکساش توی گوشی مونده. پولم جاییه که دستم بهش نمیرسه، اسمم توی پروندهایه که بهش تعلق ندارم. بدتر از همه، اینه که هر جا میرم، باید ثابت کنم آدم خلافکاری نیستم، فقط یه خریدار ساده بودم که افتاد توی سایههای شبکهای که اسم کیهان صلبی روش افتاده و حالا دامن خیلیها رو گرفته، حتی اونهایی که فقط میخواستن یه ماشین بخرن و زندگیشون رو جلو ببرن، بدون اینکه بدونن پشت اون قرارداد و امضاها، چه مسیر تاریکی باز میشه و چطور یه انتقال ساده پول میتونه آدم رو بکشونه وسط پروندهای که هر روز بزرگتر میشه و اسمهای جدیدی بهش اضافه میشه، اسمهایی که بعضیهاشون حتی همدیگه رو ندیدن اما حالا سرنوشتشون به هم گره خورده و هر تماس تلفنی از شماره ناشناس میتونه خبر تازهای باشه از طولانیتر شدن این بلاتکلیفی که مثل سایه دنبال آدم راه میافته و ولکن نیست، مخصوصاً وقتی هر بار که از جلوی بانک رد میشی، تابلوش یادآوری میکنه که حسابهات هنوز بستهست و هنوز معلوم نیست این قصه قراره کجا تموم بشه و آیا اصلاً تمومی داره یا نه، وقتی اسم دلال خودرو و شبکهاش هنوز توی پروندهها میچرخه و قربانیها یکی یکی دارن صدایشون رو پیدا میکنن اما هنوز…
خبرنگار: همین بلاتکلیفی رو چطور میگذرونی؟ روزهات چه شکلی شده؟
قربانی: روزها شبیه هم شدن. صبح با تلفن بیدار میشم، قبل از اینکه مسواک بزنم، پیامها رو چک میکنم. بعد راه میافتم دنبال کارهای اداری. بانک، دادسرا، دفتر وکیل. هر جا میری، میگن «پرونده در جریانه». من شغلم آزاد بود، با همین حسابها کار میکردم. حالا نه میتونم پول بگیرم، نه بدم. بعضی دوستها اولش زنگ میزدن، بعد کمکم صداها قطع شد. انگار مسدود شدن حساب، آدم رو هم نامرئی میکنه.
خبرنگار:
از خود کیهان صلبی یا اطرافیانش بعد از شروع این ماجرا خبری گرفتی؟
قربانی: مستقیم نه. یه بار یه شماره ناشناس زنگ زد، گفت «این چیزا طبیعیه، حل میشه». صداش آشنا بود، ولی اسم نگفت. بعدش دیگه هیچ. شنیدم بعضیها که خیلی پیگیری کردن، تهدید شدن یا توی فضای مجازی بلاک. من دیگه ترجیح دادم فقط از مسیر قانونی برم. اینجوری حداقل شب که سرم رو میذارم، میدونم کار خلافی نکردم.
خبرنگار: توی پرونده، به موضوع پولشویی چطور نگاه میکنن؟ توضیحی دادن؟
قربانی: میگن پولهایی که برای واردات از دبی اومده، مسیرش شفاف نیست. چند حساب واسطه، چند اسم. من یکی از آخرین حلقهها بودم؛ خریدار. ولی وقتی یه شبکه زیر ذرهبینه، همه حلقهها موقتاً یکی میشن. بازپرس گفت «تو متهم نیستی، ولی فعلاً هم مبرا نیستی». این جمله هنوز تو گوشمه. یعنی معلق، بین زمین و هوا.
خبرنگار: فکر میکنی چرا این اتفاق برای آدمهایی مثل تو میافته؟
قربانی: چون بازار واردات ماشین پر از اسمهای دهانپرکنه. وقتی میگن منطقه آزاد انزلی، آدم فکر میکنه همهچیز قانونه. وقتی دفتر شلوغه، وقتی اسمهای خارجی مثل Range Rover Sport وسط میاد، عقل عقب میره. ما دنبال یه معامله معمولی بودیم، نه ماجراجویی. ولی ظاهراً بعضی واسطهها، از همین اعتماد ساده نردبون میسازن.
خبرنگار: اگر برگردی به عقب، چه کاری رو متفاوت انجام میدی؟
قربانی: همهچیز رو مکتوبتر میکردم. اصرار میکردم پول فقط به یه حساب مشخص بره. از همون اول، درباره سابقه دلال خودرو بیشتر میپرسیدم. نه از روی بدبینی، از روی احتیاط. آدم فکر نمیکنه خرید ماشین، کارش به بازجویی و پرونده بکشه.
خبرنگار: الان چه چیزی بیش از همه اذیتت میکنه؟
قربانی: نگاه بچهمه وقتی میپرسه «بابا ماشینمون کی میاد؟» نمیتونم براش توضیح بدم پولش کجاست. یا وقتی صاحبخونه زنگ میزنه و من باید با صدایی آروم بگم «چند روز دیگه». اینها ربطی به خودرو لوکس نداره؛ اینها ربط داره به گیر افتادن آدمهای عادی وسط تحقیقاتی که اسمهای بزرگتری پشتشه.
خبرنگار: اگر بخوای پیامی به بقیه بدی، چی میگی؟
قربانی: میگم قبل از اینکه امضا کنی، قبل از اینکه پول جابهجا کنی، چند بار نفس عمیق بکش. اسمها و ظاهرها رو کنار بزن. از دلال خودرو، از واسطه انزلی، از هر کسی که وعده میده، سند بخواه، مسیر پول رو بفهم. چون وقتی پای حساب بانکی وسط میاد، بیگناهی هم سپر نمیشه. من هنوز امیدوارم این گره باز بشه، اما اگه داستان من باعث بشه حتی یه نفر کمتر توی چنین دامی بیفته، شاید این همه رفتوآمد و این همه انتظار، بیحاصل نبوده باشه.
—
نویسنده: مهرداد نیکروش
تاریخ: دیماه ۱۴۰۴
گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)
این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نامها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کردهاند، اما ماهیت کلاهبرداری و روشهای مورد استفاده دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.
دیدگاهتان را بنویسید