شش ماه بعد، دستبند بهجای کلید
من این سطرها را با دستی مینویسم که هنوز میلرزد. نه از ترس، از خشم. از حماقت خودم. از اعتمادی که مثل شیشه نازک بود و زیر پایم خرد شد. همهچیز از اواخر زمستان دو سال پیش شروع شد؛ وقتی تصمیم گرفتم بعد از سالها کار و قرض و وام، برای خودم و خانوادهام یک BMW X5 2022 بخرم. ماشینی که به قول خودم، پاداش شببیداریها و عمری جانکندن بود.
از طریق یکی از آشنایان، به نام کیهان صلبی رسیدم. گفتند واردکننده است، کارش تمیز است، منطقه آزاد انزلی را مثل کف دستش میشناسد. اولین تماس که گرفتم، لحنش مطمئن بود، گرم و حسابشده. گفت ماشین مستقیم از آلمان آمده، از مونیخ. گفت سند و شماره شاسی و اسناد گمرکی همه بینقص است. من هم، مثل خیلیهای دیگر، دلم را خوش کردم به همین چند جمله.

قرارداد را اوایل بهار بستیم. مبلغی که گفت، حدود چهل و پنج هزار دلار بود؛ آن روزها میشد چیزی نزدیک به دو میلیارد تومان. تقریباً تمام پساندازم، بهعلاوه وامی که با هزار منت گرفتم. همسرم نگران بود، مادرم میگفت «پول نقد را نده دست مردم»، اما من گوش ندادم. کیهان صلبی آنقدر با اطمینان حرف میزد که شک، جایی برای نفس کشیدن نداشت.
تحویل ماشین در منطقه آزاد انزلی انجام شد. BMW X5 براق، تمیز، بیخط و خش. پلاک موقت، وکالتنامه، برگههایی که مهر داشت و امضا. همهچیز رسمی به نظر میرسید. حتی یک برگه بازرسی فنی هم نشانم داد. آن روز وقتی پشت فرمان نشستم، حس میکردم به یک قله رسیدهام. بچهام دور ماشین میچرخید و میخندید. همسرم عکس میگرفت. من به خودم افتخار میکردم.
شش ماه اول، زندگی رنگ دیگری داشت. اما از همان ماه سوم، یک چیزهایی آرامآرام توی دلم نشست. برای کارت سبز و ثبت نهایی، هر بار بهانهای تازه. یکبار گفت سیستم گمرک مشکل دارد، یکبار گفت باید هزینهای جزئی اضافه بدهم. چند ده میلیون اینجا، چند ده میلیون آنجا. هر بار هم با این جمله تمام میکرد: «نگران نباش، همهچی رواله.»
تا اینکه یک صبح پاییزی، همهچیز فرو ریخت. جلوی خانه، دو مأمور ایستادند. اول فکر کردم اشتباه آمدهاند. شماره شاسی را چک کردند، با بیسیم حرف زدند، و بعد آن جملهای که هنوز توی گوشم زنگ میزند: «این خودرو سرقتی گزارش شده. مونیخ.»
پاهایم سست شد. گفتند BMW X5 من شش ماه قبل از خرید، در آلمان دزدیده شده. تمام اسنادی که کیهان صلبی داده بود، جعلی از آب درآمد. همانجا، جلوی چشم همسایهها، مرا بردند. ماشینم را بردند. آبرویم را هم. همسرم با چشمهای خیس پشت در ماند. من ماندم و یک عالمه سؤال بیجواب، و نامی که حالا مثل زخم روی زبانم میسوزد: کیهان صلبی.
از آن روز به بعد، زندگیام شد رفتوآمد بین کلانتری، دادسرا و دفتر وکیل. هر بار که بازپرس پرونده را ورق میزد و به اسناد نگاه میکرد، قلبم فرو میریخت. میگفتند «اسناد کاملاً جعلی است»، میگفتند «شماره شاسی دستکاری شده»، میگفتند «این خودرو از مونیخ بهصورت غیرقانونی خارج شده». من فقط یک جمله تکرار میکردم: «من خریدارم، من قربانیام.» اما در این مملکت، اول باید ثابت کنی مجرم نیستی، بعد شاید کسی حرفت را بشنود.

بدتر از همه، تماس با خود کیهان صلبی بود. روزهای اول جواب میداد. با خونسردی میگفت «سوءتفاهمه»، «من پیگیری میکنم»، «نگران نباش». بعد کمکم لحنش عوض شد. یکبار گفت «اسم منو نیار وسط، خودت خواستی بخری». بعد هم، بیهیچ توضیحی، شمارهام را مسدود کرد. در شبکههای اجتماعی هم همینطور. انگار نه انگار که زندگی یک خانواده را به آتش کشیده.
از نظر مالی، زمین خوردم. پولی که داده بودم، دود شد و رفت هوا. وامی که گرفته بودم، هنوز اقساطش روی دوشم سنگینی میکند. همسرم مجبور شد طلاهایش را بفروشد تا خرج وکیل و رفتوآمد را بدهیم. شبهایی بود که صدای گریهاش را توی حمام میشنیدم. بچهام میپرسید «بابا ماشینمون کو؟» و من جوابی نداشتم. مردی که نتواند جواب بچهاش را بدهد، از درون میشکند.
تحلیلش سخت نیست، اگر بخواهیم خودمان را گول نزنیم. منطقه آزاد انزلی شده بهشت دلالها و واسطههایی مثل کیهان صلبی. اسناد روی کاغذ درست است، مهر هست، امضا هست، اما پشتش خالی است. خودرو از آلمان میآید، از چند کشور رد میشود، شمارهها عوض میشود، و آخر سر به دست من و امثال من میرسد. وقتی هم که گیر میافتد، قربانی تنها میماند. نه شرکت واردات صلبی پاسخگوست، نه کسی مسئولیت میپذیرد.
من این را مینویسم نه برای دلسوزی، نه برای انتقام. برای هشدار. اگر قرار است خودروی خارجی بخرید، اگر نام کیهان صلبی یا هر واسطهای در منطقه آزاد انزلی به گوشتان خورد، چشمهایتان را باز کنید. فریب حرفهای قشنگ و قیمت وسوسهکننده را نخورید. اسناد را فقط نگاه نکنید، بررسی کنید. از چند مرجع بپرسید. بدانید که یک امضا و یک مهر میتواند جعلی باشد، اما یک دستبند واقعی است.

من بهای اعتماد کورکورانهام را با آبرو، پول و آرامش خانوادهام دادم. کاش کسی زودتر به من هشدار داده بود. حالا نوبت من است که بگویم: یک تصمیم اشتباه، میتواند همهچیز را از شما بگیرد.
نویسنده: مهدی رستگار تاریخ: دیماه ۱۴۰۴
گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)
این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نامها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کردهاند، اما ماهیت کلاهبرداری و روشهای مورد استفاده دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.
برای مشاهده سایر گزارشهای کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارشها مراجعه کنید.











دیدگاهتان را بنویسید