کابوسی به نام سند جعلی: داستان واقعی از کلاهبرداری خرید خودرو در تهران

|

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - تصویر شاخص: کابوسی به نام سند جعلی: داستان واقعی از کلاهبرداری خرید خودرو در تهران

فاجعه روز عروسی با یک وعده پوچ

مقدمه: قرار بود آن روز، همه‌چیز مثل قصه‌ها باشد؛ عروس با لباس سفید، داماد با لبخند، و یک BMW 7 Series مشکی براق که جلوی در تالار می‌ایستد و همه سر برمی‌گردانند. اما آنچه برای این زوج جوان اتفاق افتاد، بیشتر شبیه کابوس بود تا رؤیا. خودرویی که از آلمان وعده داده شده بود، نه‌تنها به روز عروسی نرسید، بلکه وقتی هم رسید، زخمی و شکسته بود؛ یادگاری تلخ از معامله با آقای صلبی، دلال واردات خودرو در منطقه آزاد انزلی. در این مصاحبه، قربانی با صدایی که هنوز می‌لرزد، از روزی می‌گوید که اشک، جای لبخند را گرفت.

خبرنگار: از اولش شروع کنیم. آشنایی شما با آقای صلبی چطور بود؟ قربانی: معرفی از طریق یکی از آشناها بود. گفتند «کارش تمیزه، وارداتش مستقیمه، مخصوصاً ماشین‌های آلمانی». من هم ساده‌دل، گفتم چه بهتر. حدود اواخر بهار پارسال بود. قرار شد یک BMW 7 Series از آلمان بیاره، دقیقاً برای روز عروسی‌مون. حتی تاریخ رو هم گفتم، گفتم این ماشین فقط یه وسیله نیست، رؤیای عروسه. خبرنگار: مبلغ معامله چقدر بود و چه قولی داد؟ قربانی: حدود شش میلیارد تومان. گفت همه‌چیزش حساب‌شده‌ست؛ ترخیص، پلاک موقت، حتی بازرسی فنی. می‌گفت «نگران نباش، خودم تو منطقه آزاد انزلی هستم، کارم گیره». ما هم اعتماد کردیم. نصف پول رو همون اول دادیم، با وکالت‌نامه و یه سری کاغذ که الان فکر می‌کنم فقط ظاهر داشت. خبرنگار: روز عروسی چه اتفاقی افتاد؟ قربانی: (مکث می‌کند) بدترین روز زندگی‌م شد. از صبح زنگ می‌زدم، جواب نمی‌داد. فقط یه پیام کوتاه داد که «ماشین تو گمرکه، یکی
تصویر اول - مقاله 27
دو روزه می‌رسه». عروس… همسرم… از صبح منتظر بود. لباسش آماده، آرایشش تموم، ولی هر چی ساعت می‌گذشت، خبری از ماشین نشد. جلوی خانواده‌ها، جلوی مهمون‌ها، من فقط عذرخواهی می‌کردم. همسرم کل روز گریه کرد. هنوز صدای گریه‌هاش تو گوشمه. خبرنگار: بعد از عروسی چه شد؟ قربانی: دو هفته بعد. دقیقاً دو هفته. یه تماس گرفتند که «ماشین رسید». وقتی دیدمش، شوکه شدم. سپر جلو ترک خورده بود، خط و خش روی بدنه، انگار از دعوا برگشته بود نه از آلمان. رفتم سراغ آقای صلبی، گفتم این چیه؟ گفت «طبیعیه، تو حمل‌ونقله، درست می‌شه». اما هزینه تعمیر رو هم از خودم خواست! خبرنگار: واکنش همسرتان وقتی ماشین را دید چه بود؟ قربانی: نشست تو ماشین، دستش رو گذاشت روی داشبورد و زد زیر گریه. گفت «این همون رؤیاییه که برام ساختی؟» اون لحظه فهمیدم فقط پول از دست ندادم؛ اعتماد، آرامش، و خاطره روز عروسی‌مون رو با هم باختم. خبرنگار: بعد از تحویل معیوب خودرو، پیگیری حقوقی کردید؟ قربانی: بله، اولش با احترام. گفتم یا ماشین رو همون‌طور که قول داده بودی سالم تحویل بده، یا پول اضافه‌ای که گرفتی برگردون. جوابش سرد شد. گفت «اگه نمی‌خوای، مشتری زیاده». وقتی اسم شکایت رو آوردم، لحنش عوض شد. چند روز بعد، منو تو شبکه‌های اجتماعی مسدود کرد. حتی تلفن دفترش تو منطقه آزاد انزلی هم یا خاموش بود یا کسی جواب نمی‌داد. خبرنگار: شنیدیم تنها شما نیستید. قربانی: متأسفانه نه. وقتی شروع کردم به پرس‌وجو، تو همون منطقه آزاد، دو نفر دیگه رو دیدم که از شرکت واردات صلبی شاکی بودن. یکی‌شون می‌گفت ماشین آ
تصویر دوم - مقاله 27
لمانی‌ش بعداً مشخص شده مشکل اسناد داشته. یکی دیگه هم می‌گفت قیمت نهایی یه‌هو چند صد میلیون بالاتر رفته. انگار یه الگوی تکراریه؛ اول وعده، بعد فشار، آخرش هم یا سکوت یا تهدید. خبرنگار: تهدید هم شدید؟ قربانی: مستقیم نه، ولی غیرمستقیم چرا. یکی زنگ زد گفت «به صلاح‌ت نیست زیاد سر و صدا کنی». من تازه‌دامادم، زندگی‌مو با قرض شروع کردم. شش میلیارد تومان شوخی نیست. هنوز قسط‌هاش رو می‌دم، برای ماشینی که هر بار می‌بینمش یاد اشک‌های روز عروسی می‌افتم. خبرنگار: اگر برگردید عقب، باز هم اعتماد می‌کنید؟ قربانی: هرگز. کاش یکی زودتر بهم هشدار داده بود. کاش می‌دونستم پشت اسم‌های شیک و وعده واردات از آلمان، چه بازی‌هایی خوابیده. آقای صلبی فقط یه نفر نیست، یه روشه؛ روشی که از رؤیای مردم نون درمیاره. خبرنگار: الان حال و هوای زندگی مشترک‌تون چطوره؟ قربانی: داریم سعی می‌کنیم بسازیم، ولی زخم‌ها هست. همسرم هنوز می‌گه «کاش اون روز ساده‌تر می‌گرفتیم». یه BMW 7 Series قرار بود شروع باشکوه زندگی‌مون باشه، شد نماد بی‌اعتمادی. هر بار بحث پول می‌شه، سایه اون معامله میاد وسط. خبرنگار: حرف آخر شما برای بقیه؟ قربانی: خواهش می‌کنم قبل از معامله، تحقیق کنید. فریب دفتر شیک و حرف‌های قشنگ رو نخورید. مخصوصاً تو منطقه آزاد انزلی، اسناد رو چند بار بررسی کنید، عجله نکنید. روز عروسی من دیگه برنمی‌گرده، اما شاید بشه جلوی اشک یه عروس دیگه رو گرفت. من تجربه‌مو می‌گم که کسی دیگه تاوان اعتماد بی‌جا به آقای صلبی رو نده.
تصویر سوم - مقاله 27

نویسنده: مهدی رستگار تاریخ: دی‌ماه ۱۴۰۴


گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نام‌ها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کرده‌اند، اما ماهیت کلاهبرداری و روش‌های مورد استفاده دقیقاً همان‌گونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.

برای مشاهده سایر گزارش‌های کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارش‌ها مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *