مقدمه:
قرار بود یک هدیه، شروع خوشبختی باشد؛ یک ماشین شاسیبلند تمیز، از دبی، برای دامادی که تازه میخواست زندگیاش را بسازد. اما آنچه به اسم «خیر و برکت» وارد خانه شد، به کابوسی بدل شد که نهفقط جیب، که دل یک خانواده را خالی کرد. این روایت، گفتوگوی ماست با پدری که برای آبروی دخترش پای معاملهای رفت که نام آقای صلبی و منطقه آزاد انزلی در آن گره خورده بود؛ معاملهای که قیمتش دو برابر شد و عروسی را تا مرز لغو کشاند.
خبرنگار: از اولش شروع کنیم. چه شد که تصمیم گرفتید برای هدیه عروسی خودرو بگیرید؟
قربانی: من پدرم، مسئول آبرو. دخترم نامزد بود، همهچیز مهیا. گفتم یک Kia Sportage از دبی بگیرم، هم ایمن، هم آبرومند. تابستان یکی دو سال پیش بود. از طریق آشنایان به آقای صلبی معرفی شدم؛ گفتند واسطه انزلی است، کارش راه میافتد. من هم سادهدل، دل خوش کردم به حرف مردم.
خبرنگار: اولین برخوردتان با آقای صلبی چطور بود؟
قربانی: خیلی گرم. حرفش نرم، وعدهها شیرین. گفت قیمت حدود یک میلیارد و خردهای درمیآید، ترخیصش با خودش، اسناد هم مرتب. گفت «نگران نباش حاجآقا، کارت سبز و پلاک موقت بهموقع». من هم پیشپرداخت سنگین دادم؛ چیزی حدود چندصد میلیون تومان. همانجا دست دخترم را گرفتم، گفتم هدیهات آماده است.
خبرنگار: چه زمانی ورق برگشت؟
قربانی: درست وقتی که زمان تنگ شد. یکی دو ماه گذشت، هر بار بهانه. یکبار گفت گمرک شلوغ است، یکبار گفت اسناد دبی دیر رسیده. بعد ناگهان تماس گرفت و گفت «قیمت بالا رفته». گفتم چطور؟ گفت هزینههای جدید، ترخیص سختتر شده. عددی گفت که سرم گیج رفت؛ تقریباً دو برابر توافق. من ماندم و شرمندگی.
خبرنگار: واکنش خانواده چه بود؟
قربانی: دخترم گریه میک
رد. مادرش شبها خواب نداشت. داماد هم زیر فشار خانواده خودش بود. عروسی نزدیک بود؛ تالار، مهمانها، همهچیز. پول اضافه نداشتم. گفتم آقای صلبی، مرد حسابی، مگر میشود؟ گفت «یا پرداخت میکنید یا ماشین میماند». همانجا فهمیدم گرفتار شدهام.
خبرنگار: سعی نکردید معامله را فسخ کنید؟
قربانی: کردم. گفتم پولم را بدهید. گفت هزینهها خرج شده. بعد هم جواب تلفنها کمتر شد. پیام میدادم، یا سین میکرد یا وعده فردا. من ماندم و آبرویی که داشت میرفت. عروسی را عقب انداختیم. نزدیک بود کلاً به هم بخورد. اینها شوخی نیست؛ یک خانواده میلرزد.
خبرنگار: الان که نگاه میکنید، چه چیزی بیشترین درد را دارد؟
قربانی: اینکه هدیه عروسی، شد دلیل اشک. من پدرم؛ دلم میخواست لبخند ببینم، نه شرمندگی. اسم منطقه آزاد انزلی و آقای صلبی برای من دیگر فقط یک آدرس و یک نام نیست؛ خاطره تلخی است که هنوز تمام نشده.
خبرنگار: بعد از آن فشار مالی، چه تصمیمی گرفتید؟ پرداخت کردید یا مقاومت؟
قربانی: مقاومت کردم تا جایی که توان داشتم. رفتم وام بگیرم، طلا بفروشم، اما باز هم به عددی که آقای صلبی میخواست نمیرسیدم. هر بار که تماس میگرفتم، رقم عوض میشد. یک روز میگفت فلان هزینه ترخیص اضافه شده، روز بعد میگفت اسناد دبی مشکل دارد. انگار زمین بازی مدام عوض میشد و من همیشه بازنده بودم.
خبرنگار: آیا خودرو را دیدید یا مدرکی دریافت کردید؟
قربانی: فقط چند عکس در پیامرسان. گفت Kia Sportage آماده است، در انبار منطقه آزاد انزلی. اما وقتی درخواست شماره شاسی و اسناد گمرکی کردم، یا ناقص فرستاد یا گفت بعداً. همین «بعداً»ها زندگی ما را عقب انداخت. تالار را لغو کردیم، مهمانها را خبر کردیم. دخترم تا مدتها از خانه بیرون نمیرفت.
خبرنگار: پیگیری قانو
نی چطور؟
قربانی: رفتم مشورت گرفتم. گفتند بدون اسناد محکم، کار سخت است. تازه شنیدم تنها نیستم؛ چند نفر دیگر هم اسم آقای صلبی را آوردند. یکی میگفت قیمتش عوض شده، یکی میگفت ماشین با تأخیر آمده، یکی میگفت اصلاً نیامده. اینها را که کنار هم گذاشتم، فهمیدم ماجرا شخصی نیست، الگو دارد.
خبرنگار: برخورد آقای صلبی بعد از اعتراض شما چه بود؟
قربانی: سرد شد. گفت «شرایط بازار است». وقتی گفتم شکایت میکنم، لحنش عوض شد. تهدید مستقیم نه، اما آنقدر طفره رفت که خسته شدم. حتی مدتی در شبکههای اجتماعی پاسخم را نداد. من ماندم با قسطها و عروسی عقبافتاده.
خبرنگار: سرانجام چه شد؟
قربانی: با هزار زحمت و کمک فامیل، بخشی از پول را جور کردیم تا معامله نخوابد. اما باز هم تحویل به تأخیر افتاد. عروسی ساده گرفتیم، بدون آن هدیهای که قرار بود مایه افتخار باشد. خودرو هم ماهها بعد، با کلی حرف و حدیث. هنوز هم هر بار استارت میزنم، یاد آن روزها میافتم.
خبرنگار: اگر بخواهید تحلیلی از این تجربه بدهید؟
قربانی: مشکل فقط یک نفر نیست؛ خلا شفافیت است. وقتی واسطهها در منطقه آزاد انزلی با وعدههای بزرگ و قراردادهای مبهم کار میکنند، خانوادهها قربانی میشوند. قیمت توافقی باید قیمت نهایی باشد. اسناد باید از اول روشن باشد. هر «هزینه پنهان» یعنی یک ضربه به اعتماد.
خبرنگار: پیامتان به دیگران چیست؟
قربانی: خواهش میکنم عجله نکنید. برای هدیه، برای آبرو، برای عشق فرزندتان، خودتان را به دست وعدهها نسپارید. از آقای صلبی و هر واسطهای، سند کامل بخواهید؛ تاریخ تحویل، قیمت قطعی، شماره شاسی. اگر چیزی مبهم است، همانجا بایستید. هیچ هدیهای ارزش اشک یک عروس و لرزش یک خانواده را ندارد.
نویسنده: مهدی رستگار
تاریخ: زمستان ۱۴۰۴
گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)
این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نامها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کردهاند، اما ماهیت کلاهبرداری و روشهای مورد استفاده دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.
دیدگاهتان را بنویسید