کابوس اجاره خودرو: روایت تلخ من از کلاهبرداری با خودروی دنا در رشت

|

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - تصویر شاخص: کابوس اجاره خودرو: روایت تلخ من از کلاهبرداری با خودروی دنا در رشت

سه ماه پشت میله‌ها؛ بهای اعتمادی که به کیهان صلبی کردم

من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک امضا، یک وکالت‌نامه ساده و یک اعتماد به ظاهر مطمئن، زندگی‌ام را این‌طور از هم بپاشد. من یک شهروند عادی‌ام؛ نه دلالم، نه اهل دور زدن قانون. فقط می‌خواستم یک خودروی خانوادگی بخرم؛ یک Hyundai Santa Fe تمیز که بتوانم با آن زن و بچه‌ام را آخر هفته‌ها به شمال ببرم. تابستانی که گذشت، از طریق آشنایان به نام کیهان صلبی رسیدم؛ کسی که در منطقه آزاد انزلی به عنوان واردکننده خودرو اسم و رسمی داشت. می‌گفتند کارش راه می‌افتد، «واسطه انزلی» است و با آذربایجان مستقیم کار می‌کند.

اولین دیدارمان در یک دفتر شلوغ حوالی منطقه آزاد انزلی بود. من بودم و آقای صلبی و چند نفر دیگر که هر کدام پرونده‌ای زیر بغل داشتند. حرف‌هایش مطمئن بود، از مسیر باکو می‌گفت، از خودروهایی که «همه چیزشان قانونی است». من هم مثل خیلی‌های دیگر، چشمم را بستم روی دلشوره‌ای که ته دلم بود. مبلغی حدود چند میلیارد تومان پیش‌پرداخت دادم، با این وعده که حداکثر دو ماهه ماشین تحویل می‌شود، با پلاک موقت و اسناد کامل.

تصویر اول - مقاله 9

دو ماه شد سه ماه. بهانه‌ها شروع شد؛ گمرک شلوغ است، سیستم قطع بوده، «کارت سبز» عقب افتاده. بالاخره یک روز تماس گرفتند که ماشین رسیده. Hyundai Santa Fe مشکی، ظاهرش بد نبود. چند خط و خش جزئی داشت که گفتند طبیعی است. من خوشحال بودم؛ خوشحالی‌ای که فقط چند هفته دوام آورد.

یک عصر پاییزی، وقتی برای یک کار اداری مراجعه کردم، ناگهان همه چیز فرو ریخت. مأمور گفت شماره شاسی مشکل دارد. چند ساعت بعد فهمیدم خودرویی که من خریده‌ام، طبق استعلام، سرقتی است؛ سرقت شده از باکو. همان‌جا بود که دنیا دور سرم چرخید. توضیح دادم، گفتم خریدارم، مدارک را نشان دادم، نام کیهان صلبی را آوردم. اما قانون با شوخی سر سازگاری ندارد.

من سه ماه تمام را در بازداشت گذراندم. سه ماهی که هر شبش مثل سه سال گذشت. از پشت میله‌ها، صدای گریه همسرم را از پشت شیشه ملاقات می‌شنیدم. بچه‌ام مدرسه می‌رفت و نمی‌دانست چرا بابایش خانه نیست. برای اثبات بی‌گناهی‌ام، مجبور شدم وکیل بگیرم، کارشناس بیاورم، ترجمه رسمی اسناد انجام بدهم. فقط هزینه‌های حقوقی‌ام تا امروز حدود ۵۰۰ میلیون تومان شده و هنوز هم پرونده بسته نشده است.

در تمام این مدت، هر بار که با کیهان صلبی تماس گرفتم، یا جواب نداد یا وعده فردا داد. بعد هم کلاً مسدود شدم؛ انگار نه انگار من انسانی‌ام که زندگی‌اش زیر آوار این معامله مانده. من هنوز دارم می‌جنگم؛ برای نامم، برای آزادی‌ام، برای آرامش خانواده‌ام. این فقط شروع داستان من است.

بعد از آزادی موقت، تازه فهمیدم زندان فقط آن دیوارهای سرد و تخت فلزی نیست؛ زندان واقعی بیرون بود. بیرون، جایی که باید با انگ «متهم» زندگی می‌کردم. همسایه‌ها آرام‌تر سلام می‌دادند، فامیل با احتیاط سؤال می‌پرسیدند و بچه‌ام شب‌ها کابوس می‌دید. من مانده بودم و کوهی از بدهی، آبرویی که لب پرتگاه بود و پرونده‌ای که هر روز قطورتر می‌شد. هنوز هم هر بار که تلفنم زنگ می‌خورد، قلبم می‌ریزد؛ می‌ترسم دوباره احضاریه باشد.

تصویر دوم - مقاله 9

در این ماه‌ها بارها مسیر منطقه آزاد انزلی را رفتم. هر بار با امیدی کوچک که شاید کیهان صلبی حاضر شود مسئولیت بپذیرد. اما دفترها عوض شده بودند، شماره‌ها یا خاموش بود یا جواب نمی‌داد. کسانی را دیدم که مثل من قربانی بودند؛ یکی با خودرویی از آذربایجان، یکی با مدلی دیگر. درد مشترک داشتیم: اعتماد. همه می‌گفتند اسناد واردات دست‌کاری شده، شماره شاسی‌ها جابه‌جا شده و وقتی کار بالا می‌گیرد، واسطه‌ها غیبشان می‌زند. اسم کیهان صلبی بین حرف‌ها تکرار می‌شد؛ آرام، با ترس، انگار گفتن نامش هم دردسر داشت.

من در دادگاه بارها توضیح دادم که خریدار نهایی‌ام. قاضی گفت باید بی‌گناهی‌ات را ثابت کنی. ثابت کردن چیزی که نکرده‌ای، سخت‌ترین کار دنیاست. اسناد گمرکی را زیر و رو کردند، کارشناسی فنی گرفتند، مکاتبه با آذربایجان طول کشید. هر نامه، هر ترجمه، پول و زمان می‌خواست. فروشنده‌های طلبکار پشت در خانه‌ام صف کشیده بودند. همسرم مجبور شد طلاهایش را بفروشد. خانواده‌ام از هم پاشید؛ نه با دعوا، با خستگی.

من از خودم می‌پرسم چطور یک دلال خودرو می‌تواند با خیال راحت زندگی مردم را بسوزاند و شب راحت بخوابد؟ چطور می‌شود خودرویی که از باکو دزدیده شده، این‌همه مسیر را بیاید و آخرش منِ خریدار را بفرستند زندان؟ این سؤال‌ها شب‌ها رهایم نمی‌کند. هنوز هم دارم می‌جنگم؛ برای اینکه ثابت کنم مجرم نیستم، برای اینکه Hyundai Santa Fe سرقتی را من نیاورده‌ام، برای اینکه اسمم پاک شود.

تصویر سوم - مقاله 9

این نوشته را نه برای دلسوزی می‌نویسم، نه برای انتقام. من هشدار می‌دهم. به هر کسی که وسوسه می‌شود با وعده‌های شیرین، با قیمت‌های ظاهراً مناسب، با نام‌هایی مثل «شرکت واردات صلبی» وارد معامله شود. به خدا قسم، یک امضا می‌تواند سه ماه زندان، سال‌ها دوندگی و نابودی یک خانواده را به دنبال داشته باشد. اگر این حرف‌ها را زودتر شنیده بودم، امروز این‌جا نبودم. مراقب باشید؛ اعتماد بی‌حساب، گران‌ترین بهایی است که من پرداختم.

نویسنده: رضا م. زمستان ۱۴۰۴


گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نام‌ها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کرده‌اند، اما ماهیت کلاهبرداری و روش‌های مورد استفاده دقیقاً همان‌گونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.

برای مشاهده سایر گزارش‌های کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارش‌ها مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *