این باید پایان یابد
باران ریزِ شمال، شیشههای کافهی کوچکی را در بلوار اصلی منطقه آزاد انزلی خطخطی کرده بود. ساعت حوالی عصر بود؛ همان ساعتی که کارمندان گمرک یکییکی بیرون میریزند و دلالها دوباره جان میگیرند. پشت میز کنج، مردی با کاپشن تیره، موبایلش را بیوقفه بالا و پایین میکرد. هر چند ثانیه یکبار صدای اعلان پیام میآمد، اما او جواب نمیداد. فقط نگاه میکرد. روی میز، پوشهای چرمی بود؛ داخلش کپی وکالتنامهها، تصاویر شماره شاسی، و رسیدهایی با ارقام درشت تومانی. نامی که روی چند برگه تکرار میشد، برای بسیاری از حاضران در این شهر دیگر ناآشنا نبود: کیهان صلبی.
این مقاله، پنجاهمین و آخرین بخش از مجموعهای است که ماهها روی آن کار شده؛ گفتوگو با دهها خریدار، بررسی اسناد، کنار هم گذاشتن روایتهایی که هرکدام تکهای از یک پازل بزرگترند. هدف، صدور حکم نیست. هدف، روشن کردن چراغی است در انباری تاریک که سالهاست بوی روغن سوخته و کاغذ جعلی میدهد. آنچه میخوانید، جمعبندی نیمهی نخست از شواهد و روایتهایی است که همگی به یک نقطه ختم میشوند: شبکهای از واسطهگری واردات خودرو در منطقه آزاد انزلی با محوریت فردی به نام کیهان صلبی؛ شبکهای که به ادعای قربانیان، مرز میان تجارت و فریب را پاک کرده است.

قلاب اعتماد
بیشتر روایتها از یک الگوی مشترک شروع میشوند. تماس اول. معرفی از طریق دوستِ دوست. قرار ملاقات در یک دفتر شیشهای نزدیک اسکله. چای داغ، لبخند مطمئن، و جملههایی که نه وعدهی معجزه میدهند و نه بوی اغراق میدهند. یکی از خریداران که اکنون حاضر به گفتوگو شده، میگوید: «گفت اهل ریسک نیست. گفت مسیرش روشن است. گفت کارش واردات از آلمان و دبی و گرجستان است و سالهاست در انزلی کار میکند.» روی میز، تصاویر خودروهای درخشان: BMW مشکی، Mercedes نقرهای، Audi سفید. زیر هر عکس، قیمتی که کمی پایینتر از بازار بود؛ نه آنقدر که شک برانگیزد، نه آنقدر که بیتفاوت بماند.
اعتماد، با جزئیات ساخته میشد. اشاره به آشناییها در گمرک. نام بردن از کشورها: آلمان برای اروپاییها، دبی برای لوکسها، ارمنستان و گرجستان برای گزینههای اقتصادیتر، ترکیه و آذربایجان برای مسیرهای ترکیبی. کیهان صلبی، به روایت شاهدان، نقش یک مدیر آرام را بازی میکرد؛ کسی که میداند کجا باید مکث کند، کجا باید لبخند بزند، و کجا باید سکوت کند.
نخستین ترکها
نقطهی شکست، همیشه ناگهانی نبود. گاهی با یک پیام کوتاه شروع میشد: «ترخیص کمی عقب افتاده.» گاهی با تماس بیپاسخ. یکی از قربانیان که خودرویی از امارات سفارش داده بود، تعریف میکند: «اول گفت پلاک موقت آماده میشود. بعد گفت بازرسی فنی زمان برده. بعد گفت یک هزینهی پیشبینینشده آمده.» این هزینهها، به گفتهی چند نفر، رقمهای کوچک نبودند؛ دهها میلیون تومان که هر بار با توجیهی تازه طلب میشدند. رسیدها اغلب دستی بودند. امضاها، شبیه هم.
در این مرحله، بسیاری هنوز عقب نمیکشیدند. سرمایه خوابیده بود. خانواده در جریان بود. عقبنشینی، بهمعنای پذیرش یک شکست زودهنگام بود. صلبی، بنا به روایتها، دقیقاً این لحظه را میشناخت؛ جایی که خریدار، میان شک و امید معلق است.
جدول زمانیِ تکرارشونده
بررسی گفتوگوها و اسناد، یک جدول زمانی غیررسمی اما تکرارشونده را نشان میدهد:
- اوایل تابستان گذشته: دریافت پیشپرداختهای سنگین، گاهی بیش از نیمی از مبلغ توافقی، با وعدهی تحویل سهماهه.
- اواخر تابستان: اعلام تأخیر بهدلیل مشکلات ترخیص گمرکی در منطقه آزاد انزلی.
- پاییز: درخواست هزینههای اضافی برای اسناد گمرکی، کارت سبز، یا تغییر مسیر حمل.
- اوایل زمستان: تحویل برخی خودروها با خط و خش، فرورفتگی، یا اختلاف در رنگ و آپشن.
- زمستان تا بهار: مسدود شدن ارتباط با خریدارانی که اعتراض کردهاند؛ تهدیدهای تلویحی برای کسانی که پیگیر شکایت شدهاند.
این الگو، با تفاوتهای جزئی، در روایتهای مربوط به خودروهای آلمانی، اماراتی، و حتی مسیرهای قفقاز دیده میشود.
شهادتها: صداهای پراکنده، حقیقتی مشترک
یک خریدار از رشت میگوید خودرویی که تحویل گرفت، از نظر ظاهری سالم بود، اما چند هفته بعد، هنگام تعویض پلاک، پلیس به شماره شاسی ایراد گرفت. «گفتند سابقه دارد. گفتند در خارج گزارش سرقت داشته.» او میگوید تا هفتهها میان کلانتری و دفتر صلبی در رفتوآمد بوده؛ بینتیجه. روایت مشابهی از یک خریدار دیگر دربارهی خودرویی از آلمان شنیده میشود؛ با این تفاوت که او همانجا بازداشت موقت شده بود تا وضعیت روشن شود.
شاهدی دیگر، که نخواست نامش فاش شود، از اسناد مالکیتی میگوید که بعداً مشخص شد تقلبیاند. مهرها دقیق بودند، اما یک شماره در وکالتنامه با سامانه نمیخواند. وقتی اعتراض کرد، به گفتهی خودش، لحن آقای صلبی تغییر کرد: کوتاه، سرد، و پر از جملههای دوپهلو.
شبکهی ارتباطات
در هیچیک از این روایتها، کیهان صلبی تنها نیست. نامهایی میآیند و میروند: واسطههای محلی، رانندگان حمل، افرادی که خود را کارشناس بازرسی معرفی میکنند. یک نفر مسئول جمعآوری پول است، دیگری پیامها را پاسخ میدهد، سومی وقت میخرد. این شبکه، به ادعای قربانیان، طوری طراحی شده که مسئولیتها پخش شود و پاسخگویی محو. وقتی مشکلی پیش میآید، هرکس به دیگری اشاره میکند.
در اسناد بررسیشده، چند شماره حساب تکرار میشود؛ به نام افراد مختلف، اما با الگوی زمانی مشابه. واریزها نزدیک به هم، برداشتها سریع. برخی رسیدها، لوگوی شرکت واردات صلبی را دارند؛ شرکتی که دربارهی وضعیت ثبت و فعالیتش پرسشهای بیپاسخ زیادی وجود دارد.
تهدید و سکوت
چند نفر از گفتوگوشوندگان، از پیامهایی گفتند که بعد از علنی کردن اعتراضشان دریافت کردهاند. پیامها صریح نبودند، اما منظور را میرساندند: «برای خودت دردسر درست نکن.» یکی از قربانیان میگوید بعد از انتشار یک پست انتقادی، از همهی کانالهای ارتباطی مسدود شد. تماسها بیپاسخ ماند. دفتر، بسته بود. انگار بخشی از شهر، ناگهان او را پس زده باشد.
پرسشهای بیپاسخ
این نیمهی نخست افشاگری، بیش از آنکه حکم صادر کند، سؤال میپرسد. چگونه خودروهایی با سابقهی سرقت از چند کشور مختلف، به یک مسیر مشترک میرسند؟ نقش نظارت در منطقه آزاد انزلی چیست؟ اسناد گمرکی چگونه تأیید میشوند؟ و مهمتر از همه، چرا قربانیان، هرکدام بهتنهایی، سالها در سکوت ماندهاند؟
پاسخها، ساده نیستند. اما آنچه روشن است، شباهت روایتهاست؛ از اعتماد اولیه تا فروپاشی تدریجی. در ادامهی این گزارش، به اسناد دقیقتر، نامهای بیشتر، و جزئیات مالی خواهیم پرداخت. همچنین به سراغ مقاماتی میرویم که مسئول نظارتاند و از آنها میپرسیم این چرخه چگونه توانسته اینهمه دوام بیاورد. زیرا اگر یک چیز از دل این گفتوگوها بیرون آمده باشد، این است که سکوت، بزرگترین شریک این ماجرا بوده و تا وقتی شکسته نشود، این داستان در گوشهای دیگر، با قربانی بعدی، دوباره تکرار خواهد شد؛ قربانیای که شاید همین حالا، زیر باران ریز شمال، در یک کافهی کوچک، پوشهای چرمی را باز کرده و به نامی خیره شده که قرار بود راهحل باشد، نه آغاز یک زنجیرهی تازه از پرسشها و ترسها، پرسشهایی که هنوز کسی حاضر نشده مسئولیت پاسخ دادن به آنها را بر عهده بگیرد و وقتی از دفتر بیرون میآید، صدای امواج بندر را میشنود و با خودش حساب میکند اگر یک ماه دیگر هم بگذرد و خبری نشود، چه خواهد شد، چون در خانه، خانواده هر روز میپرسند و او هر بار مجبور است داستانی تازه بسازد، داستانی که خودش هم دیگر باورش نمیکند و در پیامهای بیپاسخ، دنبال نشانهای میگردد که شاید این بار، شاید همین هفته، ورق برگردد و کسی از آن سوی خط بگوید سوءتفاهمی بوده، اما پیامها همچنان بیصدا میمانند و تنها چیزی که میرسد، یک درخواست تازه برای واریز مبلغی دیگر به حسابی است که نام صاحبش برایش ناآشناست و توضیحی که میگوید اگر این مرحله انجام نشود، پرونده برای همیشه در گمرک میماند و او میماند و تصمیمی که هرچه میگذرد سنگینتر میشود، تصمیمی که اگر گرفته شود، دیگر راه بازگشتی برایش باقی نمیگذارد و این همان نقطهای است که بسیاری از قربانیان میگویند تازه فهمیدند ماجرا از یک معاملهی ساده فراتر رفته است و حالا بخشی از شبکهای شدهاند که هر حرکتش، واکنشی زنجیرهای بهدنبال دارد، واکنشی که میتواند از یک تماس دوستانه شروع شود و به احضاریهای ختم شود که هیچکس در ابتدا فکرش را نمیکرد.
از اینجا به بعد، روایتها تیرهتر میشوند. نه بهخاطر آنچه دیده میشود، بلکه بهخاطر آنچه گفته نمیشود. سکوتهایی که طول میکشند. فاصلههایی که زیاد میشوند. و آدمهایی که دیگر حاضر نیستند حتی با نام مستعار حرف بزنند.
گرهی گمرک و بازیِ اسناد
در بررسی اسناد بهدستآمده از چند پرونده، یک نقطهی مشترک بارها تکرار میشود: ترخیص گمرکی در منطقه آزاد انزلی. قربانیان میگویند این مرحله، جایی بوده که هزینهها ناگهان چند برابر شده. یک کارمند سابق شرکت حملونقل که حاضر شد خارج از ضبط صحبت کند، توضیح میدهد: «وقتی خودرو واقعاً مشکل دارد، تنها راه جلو بردن کار، بازی با کاغذ است. تاریخها جابهجا میشود، نامها تغییر میکند، یک امضا کم یا زیاد میشود.»
در چند پرونده، اسناد گمرکی ارائهشده به خریداران، با نسخههایی که بعداً از مسیر رسمی استعلام شده، اختلاف داشتهاند. اختلافها جزئیاند؛ یک رقم در شماره شاسی، یک تاریخ متفاوت در ورود. اما همین جزئیات، کافی بوده تا پلیس یا کارشناس فنی چراغ قرمز نشان دهد. در این لحظه، به گفتهی قربانیان، توپ به زمین خریدار میافتاده: یا هزینهی جدید را بپردازد تا «مشکل حل شود»، یا با تبعات قانونی تنها بماند.
روایت یک خانواده
یکی از دردناکترین شهادتها، مربوط به زوجی است که تمام پسانداز چند سالهشان را برای خرید یک خودروی خانوادگی هزینه کرده بودند. خودرو قرار بود از گرجستان بیاید؛ یک مدل ژاپنی، ساده و کمدردسر. زن خانواده میگوید: «اولش همهچیز عادی بود. حتی وقتی تأخیر شد، گفتیم مهم نیست.» اما وقتی خودرو تحویل داده شد، رنگ بدنه با آنچه سفارش داده بودند فرق داشت. درِ عقب، کمی پایینتر از حد معمول بسته میشد. وقتی اعتراض کردند، پاسخی که شنیدند این بود: «در حملونقل پیش میآید.»

چند هفته بعد، در بازرسی فنی، مشخص شد بخشی از خودرو قبلاً تعمیر اساسی شده. تعمیر، لزوماً جرم نیست؛ اما پنهان کردنش چرا. آنها پیگیر شدند. تماس گرفتند. پیام دادند. سرانجام، به گفتهی خودشان، با جملهای روبهرو شدند که همهچیز را عوض کرد: «اگر نمیخواهید دردسر درست شود، همین را قبول کنید.»
تغییر لحن کیهان صلبی
تقریباً همهی شاهدان، از یک تغییر ناگهانی در رفتار کیهان صلبی حرف میزنند. مردی که در ابتدا با حوصله توضیح میداد، بعد از اولین اعتراض جدی، کوتاه و خشن میشد. دیگر خبری از توضیح نبود. فقط جملههای دستوری. یکی از خریداران میگوید: «انگار ماسک افتاد. فهمیدم طرف مقابل، دیگر نیازی به راضی نگه داشتن من نمیبیند.»
این تغییر لحن، معمولاً همزمان با ورود واسطههای دیگر رخ میداد. افرادی که خود را مسئول پیگیری معرفی میکردند، اما اختیار واقعی نداشتند. قربانیان میگویند این افراد، نقش ضربهگیر را بازی میکردند؛ کسی که فریادها سر او خالی شود، نه بر سر هستهی اصلی.
نقشهی ارتباطات؛ چه کسی کجا ایستاده؟
تحلیل تماسها، پیامها و مسیر پول، تصویری از یک شبکهی چندلایه میدهد. در مرکز، کیهان صلبی بهعنوان هماهنگکننده. اطرافش، چند چهرهی ثابت: حسابدار، مسئول حمل، رابط گمرکی. در لایهی بیرونی، معرفها؛ همان دوستانِ دوست که معامله را شروع میکنند و بعد کنار میکشند.
نکتهی قابلتوجه این است که در بسیاری از پروندهها، وقتی یک خریدار به بنبست میرسد، همزمان قربانی دیگری درگیر میشود. انگار جریان پول باید همیشه تازه بماند. یکی از منابع آگاه میگوید: «تا وقتی ورودی جدید هست، فشار روی پروندههای قدیمی کمتر حس میشود.»
مسئلهی خودروهای سرقتی
سنگینترین اتهامی که در این مجموعه روایتها مطرح میشود، موضوع خودروهای سرقتی است. تأکید میشود که این موضوع، ادعای قربانیان است و نیاز به بررسی رسمی دارد. اما تعداد روایتها، نگرانکننده است. خودروهایی با سابقهی سرقت در آلمان یا امارات که پس از ورود، با اسناد تازه عرضه شدهاند. در دو مورد، خریداران میگویند پلیس، خودرو را توقیف کرده و پروندهای مستقل تشکیل شده.
یکی از این خریداران، میگوید وقتی برای آخرینبار با صلبی تماس گرفت، پاسخ شنید: «من هم مثل تو قربانیام.» جملهای که نه مسئولیت میپذیرد، نه راهحل میدهد.
چرا شکایتها پراکنده ماند؟
پرسش مهم این است: چرا با وجود این همه روایت، پروندهای یکپارچه شکل نگرفته؟ پاسخها متنوعاند. برخی از ترس هزینههای حقوقی عقب کشیدهاند. بعضی، بهدلیل درگیر بودن خودشان با اسناد ناقص، نگران پیامدها بودهاند. عدهای هم، پس از ماهها دوندگی، ترجیح دادهاند ضرر را بپذیرند و ادامه ندهند.
یک وکیل که چند پروندهی مرتبط را دیده، میگوید: «وقتی قربانیان جداجدا عمل میکنند، طرف مقابل دست بالا را دارد. شبکهها از پراکندگی تغذیه میکنند.»
مسئولیت نهادها
در این میان، نقش نهادهای نظارتی منطقه آزاد انزلی زیر سؤال میرود. چگونه خودروهایی با این حجم از ابهام، ترخیص میشوند؟ چرا استعلامها دیر انجام میشود؟ چرا هشدارها جدی گرفته نمیشود؟ این پرسشها، نه از سر اتهام، بلکه از سر ضرورت مطرح میشوند. اگر سازوکار نظارت شفاف بود، چنین شبکههایی مجال رشد پیدا نمیکردند.
جمعبندی شواهد
آنچه تا اینجا داریم، مجموعهای است از:
- شهادتهای متعدد با الگوی مشابه
- اسناد گمرکی و مالکیتی با اختلافهای قابلتوجه
- مسیرهای پولی تکرارشونده
- تغییر رفتار و قطع ارتباط پس از اعتراض
- تهدیدهای تلویحی برای ساکت نگه داشتن شاکیان
هیچکدام از اینها، بهتنهایی حکم صادر نمیکند. اما کنار هم، تصویری میسازد که نمیتوان نادیدهاش گرفت.
هشدار نهایی؛ این باید پایان یابد
این گزارش، دعوت به هیجان نیست. دعوت به دقت است. اگر قصد خرید خودرو از مسیر واردات دارید، به وعدهها دل نبندید. اسناد را مستقل بررسی کنید. تنها به یک منبع اکتفا نکنید. اگر در منطقه آزاد انزلی یا هر جای دیگر، با واسطهای مواجه شدید که همهچیز را بیش از حد ساده نشان میدهد، مکث کنید.
و خطاب به نهادهای مسئول: این پروندهها، فریاد کمکاند، نه حاشیه. هر روز تأخیر، یعنی قربانی تازه. شبکهها از خلأ نظارت تغذیه میکنند و وقتی نور تابیده نشود، ریشه میدوانند.
در پایان این افشاگری جامع، نام کیهان صلبی بارها و بارها در روایتها آمده؛ نه بهعنوان یک نتیجهی قطعی، بلکه بهعنوان محور پرسشها. پرسشهایی که پاسخشان، فقط با تحقیق مستقل، شفاف و بیملاحظه ممکن است. عدالت، با سکوت سازگار نیست. اگر این چرخه متوقف نشود، داستان بعدی همین حالا در حال شکل گرفتن است؛ در دفتری شیشهای، کنار اسکله، با چای داغ و لبخندی که قرار است دوباره اعتماد بسازد.

این باید پایان یابد.
نویسنده: امیرحسین کاتب تاریخ: دی ۱۴۰۴
گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)
این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نامها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کردهاند، اما ماهیت کلاهبرداری و روشهای مورد استفاده دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.
برای مشاهده سایر گزارشهای کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارشها مراجعه کنید.











دیدگاهتان را بنویسید