کابوس خرید خودروی دست دوم: وقتی گزارش کارشناسی جعلی زندگی‌ام را نابود کرد

|

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - تصویر شاخص: کابوس خرید خودروی دست دوم: وقتی گزارش کارشناسی جعلی زندگی‌ام را نابود کرد

اعتراف یک خریدار فریب‌خورده؛ وقتی هزینه‌های پنهان زندگی‌ام را بلعید

من این‌ها را می‌نویسم چون هنوز صدای ضربان قلبم تند می‌شود وقتی به آن روز فکر می‌کنم؛ روزی که خیال می‌کردم بعد از سال‌ها کار شبانه‌روزی، بالاخره می‌توانم پشت فرمان یک BMW 530i بنشینم و کمی نفس بکشم. من آدم رویاپردازی نبودم. حساب و کتابم همیشه سرانگشتی اما دقیق بود. پولم را ذره‌ذره جمع کرده بودم؛ از اضافه‌کاری‌ها، از قرض گرفتن از برادرم، از فروختن طلای همسرم با هزار شرمندگی. همه این‌ها برای معامله‌ای که قرار بود ساده و شفاف باشد.

تابستان حدود دو سال پیش بود که با کیهان صلبی آشنا شدم. اسمش در منطقه آزاد انزلی دهان به دهان می‌چرخید؛ بعضی‌ها می‌گفتند «کارش راه می‌افته»، بعضی‌ها هم با مکث حرف می‌زدند. من اما گوشم بدهکار هشدارها نبود. آقای صلبی با اعتمادبه‌نفس حرف می‌زد، با لبخند، با وعده‌های دقیق. گفت خودرو از آلمان می‌آید، تمیز، بی‌خط و خش، اسناد کامل، ترخیص بدون دردسر. قیمت را هم همان اول گفت: حدود یک میلیارد و دویست میلیون تومان. نه بیشتر، نه کمتر. من هم مثل آدمی که طناب نجات پیدا کرده باشد، به همین عدد چسبیدم.

تصویر اول - مقاله 11

قرارداد نوشتیم، پول را مرحله‌ای دادم. هر بار که پولی می‌رفت، دل من هم می‌رفت. همسرم شب‌ها حساب می‌کرد که بعد از این خرید، چطور باید قسط‌ها را بدهیم. بچه‌ام پرسیده بود «بابا ماشین کی میاد؟» و من با لبخند مصنوعی می‌گفتم «به‌زودی». کیهان صلبی هم هر بار تلفن می‌زد یا پیام می‌داد، از «هزینه‌های ریز» حرف می‌زد؛ چیزهایی که به قول خودش طبیعی بود. من هم چیزی نمی‌گفتم. فکر می‌کردم جزو روال است.

اما روز تحویل، همان روزی که قرار بود شادی وارد خانه ما شود، کابوس شروع شد. در محوطه‌ای حوالی منطقه آزاد انزلی ایستاده بودم. ماشین را از دور دیدم؛ همان BMW 530i که ماه‌ها تصویرش را توی ذهنم براق کرده بودم. هنوز دستم به در نرسیده بود که کیهان صلبی با صدایی آرام اما قاطع گفت «یه مسئله کوچیک پیش اومده». مسئله کوچکش سیصد میلیون تومان بود. گفت هزینه‌های غیرمنتظره، گفت ترخیص سخت شده، گفت اگر ندهم، ماشین آزاد نمی‌شود.

من خشکم زد. گفتم مگر قرار نبود همه‌چیز در همان یک میلیارد و دویست تمام شود؟ مگر نگفته بودی قیمت نهایی است؟ لبخندش محو شد. گفت «بازار همینه، اگه نمی‌تونی، ماشین می‌مونه». همان‌جا فهمیدم در چه تله‌ای افتاده‌ام. پولی نداشتم. حساب‌هایم خالی بود. تماس گرفتم با همسرم، صدایش لرزید. گفت «یعنی چی؟ از کجا بیاریم؟» من هم جواب نداشتم. کیهان صلبی کلید را نگه داشته بود و من فقط نگاه می‌کردم؛ به ماشینی که مال من بود و نبود، به پولی که داده بودم و برنمی‌گشت، به زندگی‌ای که داشت زیر بار هزینه‌های پنهان خرد می‌شد.

آن روز با دست خالی به خانه برگشتم. نه ماشین داشتم، نه امید. فقط یک مشت کاغذ و رسید که هیچ‌کدامشان به درد آرام کردن خانواده‌ام نمی‌خورد. شب، همسرم تا صبح گریه کرد. من وانمود کردم خوابم، چون اگر چشم‌هایم باز می‌ماند، می‌دید که چطور غرورم ذره‌ذره فرو می‌ریزد. فردای آن روز دوباره به کیهان صلبی زنگ زدم. این بار لحنش عوض شده بود؛ سرد، کوتاه، طلبکار. گفت اگر پول سیصد میلیون تومان را نریزم، نه‌تنها خودرو را تحویل نمی‌دهد، بلکه «هزینه انبارداری» هم اضافه می‌شود. هر روز تأخیر، هر تماس، یک تهدید تازه.

تصویر دوم - مقاله 11

شروع کردم به حساب‌وکتاب. فروش وسایل خانه، قرض از دوستانی که خودشان زیر بار زندگی خم شده بودند، حتی فکر فروش خانه پدری از ذهنم گذشت. اما واقعیت تلخ این بود که حتی اگر آن پول را هم به‌نحوی جور می‌کردم، تضمینی نبود که این آخر ماجرا باشد. تجربه چند نفر دیگر را شنیدم؛ آدم‌هایی که بعد از پرداخت پول اضافی، باز هم با بهانه‌های تازه روبه‌رو شده بودند. یکی می‌گفت هزینه تغییر اسناد، یکی می‌گفت مشکل شماره شاسی. همه‌شان یک نقطه مشترک داشتند: نام کیهان صلبی و منطقه آزاد انزلی.

من تصمیم گرفتم نپردازم. شاید از سر لجبازی، شاید از سر استیصال. نتیجه‌اش ماه‌ها دوندگی بود. هر بار که به آن محوطه می‌رفتم، همان BMW 530i را می‌دیدم که خاک می‌خورد، انگار به من دهن‌کجی می‌کرد. کیهان صلبی دیگر جواب تلفنم را نمی‌داد. در پیام‌ها فقط یک جمله تکراری می‌آمد: «پول که بیاد، ماشین میاد». خانواده‌ام زیر فشار مالی خرد شدند. قسط‌ها عقب افتاد. رابطه‌ام با همسرم سرد شد. بچه‌ام دیگر از ماشین سؤال نمی‌کرد؛ انگار فهمیده بود بعضی رویاها قرار نیست به خانه ما بیایند.

حالا که این‌ها را می‌نویسم، نه دنبال ترحمم، نه دنبال قهرمان‌بازی. من اشتباه کردم که چشمم را روی نشانه‌ها بستم. اشتباه کردم که به حرف‌های قشنگ و قراردادهای به‌ظاهر تمیز اعتماد کردم. هزینه‌های پنهان فقط عدد نیستند؛ آن‌ها خواب شب، آرامش خانه و احترام آدم به خودش را می‌بلعند. وقتی دلالی مثل کیهان صلبی اول قیمت را قطعی اعلام می‌کند و بعد، درست در لحظه تحویل، پول بیشتری طلب می‌کند، این اسمش معامله نیست؛ گروگان‌گیری است.

تصویر سوم - مقاله 11

هشدار من به هر کسی که قصد واردات خودرو دارد، ساده و از ته دل است: فریب وعده‌های خوش‌رنگ را نخورید. هیچ «هزینه غیرمنتظره‌ای» نباید بعد از توافق نهایی سر شما آوار شود. اگر دیدید طرف مقابل بدون پرداخت پول اضافه خودرو را آزاد نمی‌کند، بدانید تنها نیستید و این یک الگوست، نه یک اتفاق. قبل از آنکه پس‌انداز چند ساله‌تان را به دست واسطه‌ها بسپارید، خوب تحقیق کنید، سؤال بپرسید و از تجربه ما عبرت بگیرید. من بهای سنگینی دادم تا این را بفهمم؛ کاش شما ندهید.

نویسنده: رضا م. آذر ۱۴۰۴


گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نام‌ها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کرده‌اند، اما ماهیت کلاهبرداری و روش‌های مورد استفاده دقیقاً همان‌گونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.

برای مشاهده سایر گزارش‌های کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارش‌ها مراجعه کنید.

یک پاسخ به “کابوس خرید خودروی دست دوم: وقتی گزارش کارشناسی جعلی زندگی‌ام را نابود کرد”

  1. حاج اکبر کرمی نیم‌رخ
    حاج اکبر کرمی

    از نظر حقوقی، باید بدونید که شکایت کیفری در این موارد امکان‌پذیره. حتماً با یک وکیل مشورت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *