«بابا رو چرا بردن؟» ـ روایت یک بازداشت جلوی چشم بچهها
گفتوگو با پدر خانوادهای که خودروی «تمیز» خرید، اما با کابوس بازداشت روبهرو شدخبرنگار: اول از همه، اگر بخواهید خودتان را معرفی کنید و بگویید چه شد که وارد این ماجرا شدید؟
قربانی: من یک کارمند سادهام، پدر دو تا بچه. اواخر زمستان دو سال پیش، بعد از سالها پسانداز و قرض، تصمیم گرفتیم یک ماشین درستوحسابی بخریم. دلم میخواست بچهها با خیال راحت سفر برن، همسرم هم از ماشین قبلی خسته شده بود. از طریق یکی از آشناها با یک دلال خودرو آشنا شدم که در منطقه آزاد انزلی فعالیت میکرد. اسمش کیهان صلبی بود. همه میگفتن کارش درسته، ماشین «تمیز» میاره.
خبرنگار: خودرویی که خریدید چه بود و از کجا وارد شده بود؟
قربانی: Audi Q7. گفت از ارمنستان وارد شده، همه اسنادش کامله، شماره شاسی چک شده، ترخیص شده. یادمه گفت «این ماشینا آبروشونه، یه لکه هم ندارن». قیمتش هم حدود چهار میلیارد و خردهای تومان شد؛ عدد دقیق یادم نیست، چون بخشی نقد دادم، بخشی وام گرفتم، بخشی هم طلاهای همسرم فروخته شد.
خبرنگار: روند معامله چطور پیش رفت؟ آیا شک نکردید؟
قربانی: راستش چرا، ولی آدم وقتی میبینه طرف با اعتمادبهنفس حرف میزنه، دفتر و دکون داره، اسم و رسم داره، دلش قرص میشه. آقای صلبی مدام میگفت «من خو
دم ضامنشم». یه وکالتنامه نشون داد، چند تا کپی از اسناد گمرکی، حتی گفت کارت سبز هم در راهه. ما هم ساده بودیم. فکر میکردیم بدترین اتفاق شاید یه تأخیر باشه، نه این کابوس.
خبرنگار: برسیم به روز بازداشت. چه اتفاقی افتاد؟
قربانی: هنوز گفتنش برام سخته. یه روز عادی بود، اوایل تابستون. بچهها رو سوار کرده بودم، میرفتیم خونه مادرم. سر یه ایست بازرسی معمولی نگهمون داشتن. مأمور شماره شاسی رو نگاه کرد، رفت توی سیستم، یههو فضا عوض شد. بیسیمها شروع کرد صدا دادن. بعد گفتن «پیاده شید». بچهها ترسیده بودن. چند دقیقه بعد گفتن خودرو تحت هشدار اینترپله. من خشکم زد. فقط گفتم «غیرممکنه، ماشین تمیزه».
خبرنگار: واکنش بچهها چی بود؟
قربانی: این دردناکترین بخششه. پسر کوچیکم گریه میکرد، دخترم هی میپرسید «بابا رو چرا بردن؟» دستبند زدن جلوی چشمشون. همسرم رنگش مثل گچ سفید شده بود. من فقط به این فکر میکردم که چهجوری توی چشم بچههام نگاه کنم. حس تحقیر، ترس، خشم… همه با هم.
خبرنگار: بعد از بازداشت چه شد؟ چند وقت درگیر بودید؟
قربانی: چند روز بازداشت بودم، بعد با وثیقه آزاد شدم. ولی پرونده بسته نشد. فهمیدم ماشین سرقتی گزارش شده بوده. میگفتن از اروپا رد شده، بعد از ارمنستان وارد شده. من فقط خریدار بودم، ولی تا ثابت کنی بیگناهی، زمان میبره. اون چند روز، انگار چند سال گذشت. بچههام شبها کابوس می
دیدن.
خبرنگار: در این مدت با دلال خودرو، کیهان صلبی، تماس گرفتید؟
قربانی: بارها. اولش جواب داد، گفت «سوءتفاهمه، درست میشه». بعدش کمکم جواب نداد. آخرش هم توی شبکههای اجتماعی منو مسدود کرد. وقتی همسرم تماس گرفت، تهدید کرد که «دردسر درست نکنید». همونجا فهمیدم تنها نیستیم؛ قربانیهای دیگهای هم هستن.
خبرنگار: از نظر مالی و روحی چه ضربهای خوردید؟
قربانی: مالی که بماند؛ ماشین خوابید، پول قفل شد، بدهیها موند. ولی ضربه روحی… هنوز وقتی بچههام پلیس میبینن، دستمو محکم میگیرن. همسرم مدتی افسردگی گرفت. خودم هم شبها با عرق سرد بیدار میشم. یه خرید «بهظاهر تمیز» خانواده ما رو متلاشی کرد.
خبرنگار: اگر برگردید عقب، چه کاری متفاوت انجام میدهید؟
قربانی: هیچوقت به حرف دلال اعتماد نمیکنم. هرچقدر هم اسم و رسم داشته باشه. اسناد رو باید مستقل بررسی کرد، عجله نکرد، فریب قیمت و وعده رو نخورد. منطقه آزاد انزلی برای بعضیا بهشت کاسبیه، ولی برای ما شد جهنم.
خبرنگار: پیام شما به دیگران چیست؟
قربانی: خواهش میکنم، قبل از خرید، تحقیق کنید. از تجربه ما درس بگیرید. یه امضا، یه اعتماد اشتباه، میتونه بچههاتون رو جلوی چشمتون با کابوس روبهرو کنه. هیچ ماشینی ارزش شکستن امنیت خانواده رو نداره.
—
نویسنده: مهد
ی رستگار
تاریخ: دیماه ۱۴۰۴
گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)
این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نامها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کردهاند، اما ماهیت کلاهبرداری و روشهای مورد استفاده دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.
دیدگاهتان را بنویسید