کابوسی به نام شماره شاسی جعلی: روایت تلخ خرید پژو ۴۰۵ در کرمان

|

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - تصویر شاخص: کابوسی به نام شماره شاسی جعلی: روایت تلخ خرید پژو ۴۰۵ در کرمان

وقتی ناوگان شرکت دود شد؛ روایت یک ورشکستگی در منطقه آزاد انزلی

مقدمه: این گفت‌وگو حاصل چند هفته پیگیری و تماس‌های مکرر با مردی است که روزگاری صاحب یک کسب‌وکار متوسط اما آبرومند بود. مردی که برای توسعه ناوگان شرکتی‌اش، به وعده‌های یک واسطه واردات خودرو در منطقه آزاد انزلی اعتماد کرد؛ وعده‌هایی که نام «آقای صلبی» پای آن بود. نتیجه؟ توقیف خودرو، بدهی بانکی که هر ماه مثل طناب دور گردن تنگ‌تر شد، و خانواده‌ای که خانه‌شان را از دست دادند. آنچه می‌خوانید، روایت قربانی است؛ روایتی از زبان خودش، با تمام بغض‌ها و مکث‌ها.

تصویر اول - مقاله 8
خبرنگار: از کجا شروع شد؟ اولین آشنایی شما با آقای صلبی چطور بود؟ قربانی: راستش برمی‌گردد به اواخر زمستان دو سال پیش. ما یک شرکت پخش داشتیم، کارمان وابسته به حمل‌ونقل بود. دنبال یک خودروی جان‌سخت برای ناوگان بودم. یکی از آشناها گفت در منطقه آزاد انزلی، یک واسطه هست که کارش تمیز است؛ اسمش آقای صلبی. گفت از گرجستان ماشین می‌آورد، سریع ترخیص می‌کند. من هم ساده‌دل، رفتم انزلی. خبرنگار: معامله روی چه خودرویی انجام شد؟ قربانی: Toyota Land Cruiser. گفتند مناسب کار شرکتی است، کم‌خرج و پرقدرت. قیمت را حدود چهار میلیارد و خرده‌ای گفتند. بخشی نقد، بخشی هم با وام بانکی. آقای صلبی خیلی مطمئن حرف می‌زد، می‌گفت «این منطقه آزاد است، مشکلی ندارد». حتی اسناد گمرکی نشانم داد، یا حداقل چیزی شبیه سند. خبرنگار: تحویل خودرو چقدر طول کشید؟ قربانی: قرار بود یک ماهه تحویل بدهند. یک ماه شد دو ماه، دو ماه شد سه ماه. هر بار بهانه؛ یک بار ترخیص گیر کرده، یک بار بازرسی فنی، یک بار می‌گفت شماره شاسی اصلاح می‌خواهد. من هم چون قسط وام از همان ماه اول افتاده بود، هر روز مضطرب‌تر می‌شدم. خبرنگار: چه زمانی فهمیدید مشکل جدی است؟ قربانی: روزی که تماس گرفتند و گفتند خودرو توقیف شده. گفتند پلیس به‌خاطر مغایرت مدارک، ماشین را گرفته. بعدتر فهمیدم اصلاً خودرو از گرجستان با اسناد درست وارد نشده. حرف سرقت هم وسط آمد، هرچند دقیقش را هنوز هم به من نگفته‌اند. فقط گفتند فعلاً خودرو آزاد نمی‌شود. خبرنگار: واکنش آقای صلبی چه بود؟ قربانی: اولش جواب می‌داد. می‌گفت «حل می‌کنم، نگران نباش». بعد کم‌کم صدایش سرد شد. آخرش هم در شبکه‌های اجتماعی من را مسدود کرد. انگار نه انگار چند میلیارد پول مردم دستش است. هر بار که می‌رفتم انزلی، یا نبود یا می‌گفتند سفر است. خبرنگار: این اتفاق چه بلایی سر کسب‌وکارتان آورد؟ قربانی: همه‌چیز فروپاشید. آن ماشین قرار بود ستون ناوگان باشد. بدونش قراردادها خوابید. قسط وام هر ماه حدود هفتاد میلیون تومان بود. سه ماه، چهار ماه پرداخت کردم، بعد دیگر نتوانستم. بانک اخطار داد. مجبور شدیم خانه را بفروشیم. زن و بچه‌ام هنوز باورشان نمی‌شود که چطور به اینجا رسیدیم. خبرنگار: وقتی به گذشته نگاه می‌کنید، چه احساسی دارید؟ قربانی: خشم، شرم، و یک بغض همیشگی. من به اسم و رسم اعتماد کردم؛ به این‌که در منطقه آزاد انزلی کسی جرأت چنین کاری ندارد. کاش زودتر تحقیق می‌کردم، کاش حرف‌های دیگران را جدی می‌گرفتم. حالا مانده‌ام با بدهی، یک شرکت تعطیل، و خاطره اعتماد به آقای صلبی. خبرنگار: بعد از توقیف خودرو، پیگیری حقوقی را از کجا شروع کردید؟ قربانی: اول رفتم سراغ خود آقای صلبی. گفتم یا پول را برگردان یا ماشین سالم تحویل بده. جوابش این بود که «پرونده دست گمرک است». بعد که دیدم فایده ندارد، رفتم سراغ وکیل. آنجا تازه فهمیدم اسنادی که به من داده بودند، پر از ایراد است؛ از وکالت‌نامه گرفته تا برگه‌های ترخیص. وکیل گفت این مسیر ممکن است سال‌ها طول بکشد. خبرنگار: در این مدت، فشار مالی چطور روی زندگی‌تان اثر گذاشت؟ قربانی: فشار؟ کلمه‌اش کم است. بانک هر ماه پیامک می‌زد. ضامن‌هایم یکی‌یکی زنگ می‌زدند. همسرم شب‌ها گریه می‌کرد. بچه‌هایم مدرسه‌شان عوض شد. خانه‌ای که با زحمت خریده بودیم، رفت زیر چکش. هنوز هم وقتی از کنار آن کوچه رد می‌شوم، نفسم می‌گیرد. خبرنگار: آیا تنها قربانی این ماجرا بودید؟ قربانی: نه، اصلاً. در همان رفت‌وآمدها به منطقه آزاد انزلی، با چند نفر دیگر آشنا شدم. یکی از ارمنستان ماشین گرفته بود، یکی از گرجستان. داستان‌ها شبیه هم بود؛ تأخیر، پول اضافه، توقیف، و آخرش هم سکوت آقای صلبی. انگار یک الگوی تکراری بود. خبرنگار: به نظر شما این اتفاق‌ها اتفاقی است یا پشتش یک سازوکار وجود دارد؟ قربانی: من کارشناس نیستم، اما وقتی چند پرونده را کنار هم می‌گذاری، تصادفی به نظر نمی‌آید. واردات از گرجستان، اسناد مبهم، فشار برای پرداخت سریع، و بعد هم رها کردن خریدار. این‌ها به نظرم یک روش است، نه یک اشتباه ساده. خبرنگار: امروز وضعیت‌تان چطور است؟ قربانی: شرکت تعطیل شده. بدهی‌ها هنوز هست. من مانده‌ام و کارهای پراکنده. از آن رویا که می‌خواستم کسب‌وکارم را گسترش بدهم، فقط یک زخم مانده. هر بار اسم Toyota Land Cruiser را می‌شنوم، یاد روزی می‌افتم که فکر می‌کردم آینده‌ام را خریده‌ام. خبرنگار: اگر آقای صلبی الان این حرف‌ها را بشنود، چه می‌گویید؟ قربانی: می‌گویم شاید فکر کند با مسدود کردن شماره‌ها، همه‌چیز تمام شده. اما زندگی آدم‌ها شوخی نیست. پول فقط عدد نیست؛ پشتش خانه است، خانواده است، آبرو است. این‌ها روزی گریبان آدم را می‌گیرد. خبرنگار: پیام شما به کسانی که قصد خرید خودرو از واسطه‌ها را دارند چیست؟ قربانی: خواهش می‌کنم تحقیق کنید. به اسم منطقه آزاد، به لبخند و وعده اعتماد نکنید. اسناد را چند بار بررسی کنید. اگر دیدید چیزی عجله‌ای است، شک کنید. من فکر می‌کردم زرنگی کرده‌ام، اما ساده‌ترین قربانی شدم. نگذارید آقای صلبی یا هر واسطه دیگری، آینده‌تان را گرو بگیرد.

این روایت، تنها یک داستان شخصی نیست؛ هشداری است برای همه کسانی که در شرایط اقتصادی سخت، دنبال راه میان‌بر می‌گردند. میان‌برها گاهی مستقیم به بن‌بست می‌رسند، به‌خصوص وقتی پای واسطه‌هایی مثل کیهان صلبی در میان باشد؛ کسانی که در سایه نام منطقه آزاد انزلی، اعتماد می‌خرند و زندگی می‌فروشند.

تصویر دوم - مقاله 8
تصویر سوم - مقاله 8

نویسنده: مهدی رستگار تاریخ: دی‌ماه ۱۴۰۴


گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نام‌ها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کرده‌اند، اما ماهیت کلاهبرداری و روش‌های مورد استفاده دقیقاً همان‌گونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.

برای مشاهده سایر گزارش‌های کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارش‌ها مراجعه کنید.

2 پاسخ به “کابوسی به نام شماره شاسی جعلی: روایت تلخ خرید پژو ۴۰۵ در کرمان”

  1. حاج محمد اکبری نیم‌رخ
    حاج محمد اکبری

    خدایا چقدر این داستان‌ها تکراریه. منم قربانی همین نوع کلاهبرداری شدم.

  2. حاج امیر کاظمی نیم‌رخ
    حاج امیر کاظمی

    با خوندن این مطلب گریه‌ام گرفت. منم سال گذشته همین‌طوری کلاهم رفت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *