پشت شیشههای بخارگرفته فرودگاه؛ روایت یک ممنوعالخروجی ناخواسته
سالن انتظار فرودگاه بوی قهوه سوخته و اضطراب میداد. صندلیهای فلزی سرد بودند و صدای کشیده شدن چمدانها روی زمین مثل خطخطی روی اعصاب آدم میافتاد. قربانی روبهروی من نشسته بود، کت کهنهاش را در مشت میفشرد و مدام به تابلو پروازها نگاه میکرد؛ تابلویی که دیگر برایش معنایی نداشت. همینجا بود که گفت: «این آخرین جاییه که فکر میکردم داستانم شروع بشه.»
خبرنگار: از همینجا شروع کنیم. لحظهای که فهمیدید اجازه خروج ندارید، کجا بودید و چه حسی داشتید؟
قربانی: گیت خروج. پاسپورت دست مأمور بود. مکث کرد، ابروهایش رفت بالا. بعد خیلی خونسرد گفت: «تشریف بیارید اینطرف.» صدایم درنمیآمد. انگار کسی یکهو هوا را از سالن کشیده باشد بیرون. بعد گفتند ممنوعالخروجی. دلیل؟ خودروی قاچاق. همان Lexus RX که از دبی آورده بودم.
خبرنگار: این خودرو را از چه مسیری و با واسطه چه کسی تهیه کردید؟
قربانی: از طریق دلال خودرو در منطقه آزاد انزلی. اسمش کیهان صلبی بود، یا دستکم خودش را اینطور معرفی میکرد. چند نفر مشترک معرفیاش کردند. میگفت کارش تمیز است، مسیرش روشن. قرار بود ماشین مستقیم از دبی بیاید، ترخیصش هم با خودشان. من کارمند دولت بودم، دنبال دردسر نبودم.
خبرنگار: اولین نشانهای که حس کردید چیزی درست نیست، چه زمانی بود؟
قربانی: وقتی تحویل طول کشید. قرار بود دو ماهه باشد، شد پنج ماه. هر بار یک بهانه تازه. یکبار گفت اسناد گمرکی عقب افتاده، یکبار گفت شماره شاسی باید دوباره بررسی شود. ماشین بالاخره رسید، پلاک موقت گرفت، اما یک چیزهایی توی دل من قلقل میکرد.
خبرنگار: چه شد که قاچاق بودن خودرو مشخص شد؟
قربانی: یک مراجعه ساده برای بازرسی فنی. مأمور گفت این شماره شاسی سابقه دارد. گفتند خودرو از مسیر قانونی نیامده. بعد پای پلیس وسط آمد. همانجا فهمیدم بازی بزرگتر از من است. اسناد جعلی بود، امضاها نمیخواند. اسم شرکت واردات صلبی هم توی پرونده آمد.
خبرنگار: واکنش دلال خودرو چه بود وقتی موضوع را با او در میان گذاشتید؟
قربانی: اول جواب میداد، بعد فاصله گرفت. آخرش هم در شبکههای اجتماعی مسدودم کرد. یک پیام کوتاه فرستاد که «حل میشه». دیگر هیچ. من ماندم و پرونده قضایی، اتهام قاچاق، و ممنوعالخروجی.
خبرنگار: این ماجرا چه تأثیری روی شغلتان گذاشت؟
قربانی: فاجعه. کارمند رسمی بودم. وقتی پرونده کیفری باز شد، تعلیق شدم. بعد گفتند ادامه همکاری ممکن نیست. سالها زحمت، یک امضا، تمام. خانهمان ساکت شده. همسرم کمتر حرف میزند. پسرم میپرسد چرا سفر نمیرویم. چه جوابی بدهم؟
خبرنگار: از نظر مالی چه میزان خسارت دیدید؟
قربانی: حدود چهار میلیارد تومان. پول ماشین، هزینههای اضافه، وکیل. Lexus RX حالا در پارکینگ توقیفی خاک میخورد. هر بار که از کنار آن رد میشوم، حس میکنم بخشی از عمرم آنجاست، زیر لایهای از گرد و غبار.
خبرنگار: اگر به عقب برگردید، چه چیزی را متفاوت انجام میدهید؟
قربانی: سادهلوحی نمیکنم. اسم و رسم و لبخند کافی نیست. منطقه آزاد انزلی برای من قرار بود فرصت باشد، شد تله. اگر کسی الان صدایم را میشنود، بداند که یک امضای اشتباه میتواند آدم را به جایی برساند که پشت شیشههای بخارگرفته فرودگاه بنشیند و ببیند پروازها یکییکی میروند و او باید بماند، با پروندهای که هر روز قطورتر میشود و آیندهای که هنوز معلوم نیست قرار است چگونه از زیر سایه این اتهام بیرون بیاید، مخصوصاً وقتی نام کیهان صلبی در پروندهات آمده و هر بار که بازپرس ورق میزند، سوال تازهای رو میکند که جوابش را باید از کسی بخواهی که دیگر حتی تلفنش هم خاموش است و تو میمانی با این فکر که آیا کسی هست که جلوی این چرخه را بگیرد یا نه، چون من اگر آن روز کمی بیشتر مکث کرده بودم، شاید امروز مجبور نبودم هر هفته مسیر دادسرا را حفظ باشم و هر بار با دیدن مهر جدید روی پروندهام حس کنم دیوارها دارند نزدیکتر میشوند و هنوز نمیدانم آخر این راه به کجا ختم میشود و آیا اصلاً راهی برای جبران مانده یا نه وقتی که همه چیز از یک معامله به ظاهر ساده شروع شد و حالا به جایی رسیده که حتی اسم سفر هم برایم سنگین است و جرأت نمیکنم درباره آینده حرف بزنم چون هر بار که دهان باز میکنم تصویر همان گیت خروج جلوی چشمم میآید و صدای مأمور که گفت تشریف بیارید اینطرف هنوز در گوشم میپیچد و نمیگذارد جملهام را تمام کنم
…و نمیگذارد جملهام را تمام کنم.
خبرنگار: بعد از آن روز، مسیر پرونده چگونه جلو رفت؟ اولین احضاریه را کی دریافت کردید؟
قربانی: اوایل پاییز بود. یک برگه ساده، با یک مهر آبی. نوشته بودند برای توضیحات. رفتم و دیدم توضیح یعنی ساعتها نشستن، شنیدن کلماتی مثل «قاچاق سازمانیافته» و «مسیر غیرقانونی». هرچه گفتم من فقط خریدارم، گفتند خریدار هم مسئول است. همانجا فهمیدم قصه قرار نیست زود جمع شود.
خبرنگار: نام دلال خودرو در بازجوییها چطور مطرح شد؟
قربانی: مستقیم. پرسیدند از چه کسی گرفتی؟ گفتم واسطه انزلی، کیهان صلبی. بازپرس سرش را بلند کرد، انگار اسم آشنا باشد. گفت «پروندههای مشابه داریم». همان لحظه یک لرزش ریز افتاد به جانم. یعنی تنها نیستم، اما این تنهایی را کمتر نکرد.
خبرنگار: تلاش کردید از طریق قانونی از او شکایت کنید؟
قربانی: بله، ولی وقتی طرف حسابتان مدام جابهجا میشود، شرکت به نام دیگری ثبت شده، وکالتنامهها مبهم است، شکایت مثل دویدن روی شن خیس است. هر قدم جلو، یک قدم عقب. تازه، هر بار که اسم منطقه آزاد انزلی میآید، همه چیز پیچیدهتر میشود؛ انگار قوانین آنجا لایهلایهاند.
خبرنگار: خانوادهتان چطور با این وضعیت کنار آمدند؟
قربانی: کنار آمدن کلمه دقیقی نیست. ما فقط دوام آوردیم. همسرم حساب دخلوخرج را عوض کرد. بعضی شبها چراغها زودتر خاموش میشود. مهمانیها کمتر شده. وقتی فامیل میپرسند «چی شد ماشینت؟» بحث را عوض میکنیم. سکوت، شده عضو ثابت خانه.
خبرنگار: ممنوعالخروجی چه محدودیتهایی برایتان ایجاد کرده؟
قربانی: فقط سفر نیست. حس زندانی بودن است. حتی اگر قصد رفتن نداشته باشی، دانستن اینکه نمیتوانی، ذهن را میجود. برای مأموریت کاری رد شدم. یک فرصت آموزشی از دست رفت. هر بار که گذرنامه را میبینم، یادم میافتد که یک تصمیم اشتباه چطور دایره حرکت آدم را تنگ میکند.
خبرنگار: اگر امروز دلال خودرو روبهرویتان بنشیند، چه میگویید؟
قربانی: میپرسم ارزشش را داشت؟ اینکه چند نفر را به این نقطه برسانی، با پرونده و اتهام و آینده نامعلوم. میپرسم وقتی شب به خانهات میروی، صدای این آدمها توی سرت نمیپیچد؟
خبرنگار: پیامتان برای کسانی که قصد خرید خودرو وارداتی دارند چیست؟
قربانی: خواهش میکنم فقط به ظاهر نگاه نکنند. به اسمها دل نبندند. اگر مسیر شفاف نیست، اگر مدارک را کامل نمیدهند، اگر همه چیز بیش از حد سریع و ساده جلوه میکند، یک قدم عقب بکشند. Lexus RX من از دبی آمد، اما آرامش من از همانجا رفت. بدانند که یک معامله میتواند سالها دنبال آدم راه بیفتد و اسمهایی مثل کیهان صلبی فقط یک فرد نیستند، نماد یک روشاند؛ روشی که اگر جلوش گرفته نشود، قربانی بعدی را هم پیدا میکند.
خبرنگار: و اگر بخواهید در یک جمله جمعبندی کنید؟
قربانی: بگویم که من بهای ندانستن را پرداختم. امیدوارم دیگران مجبور نشوند همین مسیر را با کفشهای خودشان طی کنند، چون بعضی راهها وقتی واردش میشوی، بازگشتی برایت باقی نمیگذارد.
نویسنده: رضا نیکپی
تاریخ: دی ۱۴۰۴
گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)
این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نامها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کردهاند، اما ماهیت کلاهبرداری و روشهای مورد استفاده دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.
دیدگاهتان را بنویسید