کابوسی به نام خرید خودرو: داستان از دست دادن ۱۵۰ میلیون تومان در مشهد

|

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - تصویر شاخص: کابوسی به نام خرید خودرو: داستان از دست دادن ۱۵۰ میلیون تومان در مشهد

خودرویی که قرار بود جان خانواده‌ام را نجات دهد، نزدیک بود ما را بکشد

من این روایت را با دست‌هایی می‌نویسم که هنوز می‌لرزد. نه از سرما، نه از خستگی؛ از خشم و ترسی که ماه‌هاست در سینه‌ام مانده. من یکی از همان آدم‌هایی هستم که به امید امنیت خانواده، به نام و ظاهر اعتماد کردم و تاوانش را با جان همسر و فرزندم نزدیک بود بدهم. پای یک Volvo XC90 در میان است؛ خودرویی که قرار بود قلعه امن ما باشد، اما در واقع تابوتی متحرک از آب درآمد.

ماجرا برمی‌گردد به اواخر پاییز دو سال پیش. دنبال یک خودروی خانوادگی امن بودم. بچه‌ام آن موقع پنج سالش بود و همسرم باردار. همه می‌گفتند اگر جانت را دوست داری، ولوو بگیر. از طریق آشنایان به کیهان صلبی معرفی شدم؛ دلالی که در منطقه آزاد انزلی اسم و رسمی برای خودش داشت. گفت خودرو از ارمنستان آمده، کم‌کار، بی‌تصادف، «نو در حد صفر». حرف‌هایش مثل نقل و نبات بود. قسم می‌خورد، فاکتور نشان می‌داد، از ایمنی و تست‌های اروپایی دم می‌زد.

تصویر اول - مقاله 28

قیمت؟ حدود هفت میلیارد تومان. برای من پول کمی نبود. خانه‌ام را در رهن گذاشتم، از برادرم قرض گرفتم، حتی طلای همسرم را فروختیم. فقط به یک دلیل: امنیت. وقتی کلید را تحویلم داد، گفت «با خیال راحت سوار شو، این ماشین جون می‌خره برات».

ماه‌های اول همه چیز عادی بود. اما یک روز، اوایل تابستان گذشته، در جاده رشت به انزلی، یک ترمز ناگهانی. تصادف شدید نبود، اما ضربه به حدی بود که من منتظر باز شدن کیسه‌های هوا بودم. هیچ اتفاقی نیفتاد. نه صدایی، نه ضربه‌ای از کیسه هوا. بچه‌ام عقب نشسته بود. همان‌جا عرق سرد روی پیشانی‌ام نشست.

چند روز بعد، ماشین را بردم برای بازرسی فنی پیش یک مکانیک معتمد. هنوز جمله‌اش در گوشم زنگ می‌زند: «داداش، این ماشین اصلاً کیسه هوا نداره.» اول فکر کردم شوخی می‌کند. داشبورد را باز کرد. جای خالی. سیم‌ها دست‌کاری شده. سنسورها عملاً غیرفعال. سیستم ایمنی، عمداً از کار انداخته شده بود. کیسه‌های هوا را درآورده بودند و فروخته بودند. خودرویی که به اسم امنیت خریده بودم، عملاً یک تله مرگ بود.

وقتی این را شنیدم، دنیا روی سرم خراب شد. تصویر تصادف، تصویر بچه‌ام، تصویر همسر باردارم… اگر آن ترمز شدید کمی بدتر بود، اگر سرعت بالاتر می‌رفت، الان من اینجا نبودم که بنویسم. شب‌ها کابوس می‌دیدم. همسرم دچار حملات اضطرابی شد. دکتر گفت استرس شدید. خرج درمان، خرج روان‌پزشک، خرج دارو؛ همه روی بدهی قبلی.

با کیهان صلبی تماس گرفتم. اول انکار کرد. بعد گفت «تو خودت دست‌کاری کردی». بعد هم شماره‌ام را مسدود کرد. در شبکه‌های اجتماعی هم همین‌طور. وقتی تهدید کردم شکایت می‌کنم، پیام‌های غیرمستقیم آمد که «به صلاحته ساکت باشی». من مانده بودم و خودرویی که حتی جرأت نمی‌کردم خانواده‌ام را سوارش کنم.

تصویر دوم - مقاله 28

بعدها فهمیدم تنها نیستم. چند نفر دیگر هم بودند که خودروهای وارداتی از ارمنستان گرفته بودند، با داستان‌های مشابه. یکی ترمز مشکل داشت، یکی شاسی دست‌کاری شده. اما این یکی، غیرفعال‌سازی سیستم ایمنی، دیگر شوخی نبود. این قتل بالقوه بود.

از نظر مالی، هنوز زیر بارش خم شده‌ام. ماشین عملاً بی‌ارزش شد. فروختنش یعنی انتقال خطر به آدمی دیگر، که وجدانم اجازه نمی‌دهد. خانواده‌ام اعتمادشان را از دست داده‌اند؛ نه فقط به دلال‌ها، به من. می‌گویند چرا تحقیق نکردی؟ چرا فریب خوردی؟ و من جوابی ندارم جز سکوت.

این را نوشتم نه برای دل‌سوزی، نه برای انتقام. نوشتم که هشدار بدهم. اگر اسم کیهان صلبی یا هر واسطه‌ای در منطقه آزاد انزلی به گوشتان خورد، اگر گفتند «خودرو اروپایی، سالم، ایمن»، چشم‌بسته اعتماد نکنید. بازرسی مستقل بگیرید. اسناد را خط به خط بخوانید. جان خانواده‌تان را به دست حرف و قسم نسپارید.

تصویر سوم - مقاله 28

من بهای این اعتماد را با ترس، بدهی و کابوس می‌دهم. شما ندهید.

— نویسنده: م. رضایی دی‌ماه ۱۴۰۴


گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نام‌ها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کرده‌اند، اما ماهیت کلاهبرداری و روش‌های مورد استفاده دقیقاً همان‌گونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.

برای مشاهده سایر گزارش‌های کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارش‌ها مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *