کابوس خرید پراید صفر کیلومتر از نمایندگی جعلی

|

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - تصویر شاخص: کابوس خرید پراید صفر کیلومتر از نمایندگی جعلی

خودرویی که هرگز سفارش نداده بودم

من هنوز هم وقتی چشمم به عکس‌های روز اول می‌افتد، دلم می‌لرزد. تابستان حدود دو سال پیش بود؛ همان روزهایی که همه‌چیز گران می‌شد و آدم فکر می‌کرد اگر امروز تصمیم نگیرد، فردا دیر است. من هم مثل خیلی‌ها دنبال یک راه مطمئن برای خرید خودرو وارداتی بودم. پس‌انداز چند سال کار شبانه‌روزی‌ام را جمع کرده بودم تا یک BMW X3 سفید، با آپشن‌هایی مشخص، از آلمان بخرم؛ خودرویی که هم به کار خانواده‌ام بیاید، هم خیال آدم را از ایمنی و کیفیت راحت کند.

از طریق آشنایان به نام کیهان صلبی رسیدم؛ کسی که در منطقه آزاد انزلی به‌عنوان واردکننده و دلال خودرو شناخته می‌شد. اولش حرف‌هایش دلنشین بود. با اعتمادبه‌نفس از مسیر واردات، از ارتباطاتش، از تجربه‌اش می‌گفت. من هم ساده‌دلانه باور کردم. قرارداد نوشتیم، وکالت‌نامه دادم، و مبلغی نزدیک به چهار میلیارد تومان، به‌صورت مرحله‌ای، به حسابی که معرفی کرده بود واریز کردم. همه‌چیز روی کاغذ شفاف بود: BMW X3 سفید، مدل بالاتر، با سانروف، صندلی برقی و چند ریزه‌کاری دیگر که برایم مهم بود.

تصویر اول - مقاله 21

ماه اول گذشت. گفت خودرو از آلمان خریداری شده. ماه دوم گفت در مسیر است. ماه سوم بهانه ترخیص گمرکی آورد و اسم منطقه آزاد انزلی را مدام تکرار می‌کرد؛ اینکه «اینجا قوانین خاص خودش را دارد» و «همه‌چیز زمان می‌برد». من هم صبر کردم. خانواده‌ام صبر کردند. همسرم هر شب می‌پرسید «پس چی شد؟» و من جواب مشخصی نداشتم.

بالاخره یک روز تماس گرفت و گفت خودرو رسیده. صدایش طوری بود که انگار منت گذاشته باشد. گفت بیایید انزلی برای تحویل. با ذوق راه افتادم. هنوز تصویر آن لحظه جلوی چشمم است: حیاطی پر از خودرو، بوی نم و رطوبت شمال، و من که دنبال X3 سفید می‌گشتم. اما چیزی که دیدم، یک BMW X1 مشکی بود؛ مدل پایه، بدون آپشن‌هایی که سفارش داده بودم.

اول فکر کردم اشتباه شده. گفتم «این ماشین من نیست». کیهان صلبی با خونسردی عجیبی گفت: «همینه که هست. شرایط بازار عوض شده.» قلبم فرو ریخت. گفتم من X3 سفارش داده‌ام، نه X1. گفت «یا تحویل بگیر یا ولش کن». همین جمله. سرد، بی‌رحم، مثل سیلی.

اعتراض کردم، مدارک را نشان دادم، پیام‌ها را. گفت اگر بخواهم پولم را پس بگیرم، باید صبر کنم؛ آن هم بدون زمان مشخص. وقتی از خسارت حرف زدم، خندید. گفت «همه همین‌طور می‌خرند». آن لحظه فهمیدم فقط یک معامله به‌هم‌خورده نیست؛ آینده مالی من و آرامش خانواده‌ام بازیچه شده بود.

من ماندم و خودرویی که هرگز نخواسته بودم، و مردی به نام کیهان صلبی که پشت نام منطقه آزاد انزلی پنهان شده بود و هیچ مسئولیتی قبول نمی‌کرد. هنوز همان‌جا، وسط آن حیاط، حس کردم چیزی درونم شکست؛ اعتمادی که دیگر به‌این‌سادگی برنمی‌گردد.

بعد از آن روز، زندگی من وارد سراشیبی شد که هنوز هم انتهایش را نمی‌بینم. به امید اینکه عقلانیت به خرج دهد، چند بار دیگر با کیهان صلبی تماس گرفتم. پیام دادم، خواهش کردم، حتی گفتم حاضر نیستم سودی بگیرم؛ فقط همان پولی را که داده‌ام پس بدهد. جواب‌ها کوتاه و تحقیرآمیز بود. یک بار گفت «بازار همینه، من مقصر نیستم». بار دیگر اصلاً جواب نداد. بعد هم، مثل خیلی از قربانی‌های دیگر، در شبکه‌های اجتماعی مسدود شدم؛ انگار با بستن یک دکمه، می‌شد واقعیت را پاک کرد.

تصویر دوم - مقاله 21

از نظر مالی، ضربه‌ای که خوردم کمرشکن بود. پولی که داده بودم، بخش بزرگی از سرمایه زندگی‌ام بود. برای تأمینش، وام گرفته بودم، طلاهای همسرم را فروخته بودیم، حتی از خانواده قرض کرده بودم. حالا هر ماه قسط‌ها سررسید می‌شد و من خودرویی نداشتم که نه قابل استفاده بود و نه قابل فروش. BMW X1 مشکی، آن هم مدل پایه، ارزشی به‌مراتب کمتر از آن چیزی داشت که بابتش پول داده بودم. هر کارشناس مستقلی هم که دید، گفت اختلاف قیمت فاحش است و این تعویض، چیزی جز اجحاف نیست.

اما درد فقط مالی نبود. فضای خانه عوض شد. همسرم مدام نگران بود، شب‌ها با حساب‌وکتاب می‌خوابید و با اضطراب بیدار می‌شد. بچه‌ها متوجه تنش شده بودند. من خودم را مقصر می‌دانستم؛ اینکه چرا اعتماد کردم، چرا تحقیق نکردم، چرا فریب حرف‌های قشنگ یک دلال خودرو در منطقه آزاد انزلی را خوردم. بارها به خودم گفتم «از ماست که بر ماست»، اما واقعیت این است که فریب، فریب است؛ حتی اگر آدم تحصیل‌کرده و محتاط باشد.

وقتی بحث شکایت را پیش کشیدم، لحن کیهان صلبی عوض شد. غیرمستقیم تهدید شدم. گفت «این‌جور پرونده‌ها اعصاب می‌خواهد» و «آخرش خودت خسته می‌شوی». فهمیدم تنها نیستم؛ چند نفر دیگر هم بودند که تجربه‌های مشابه داشتند: خودروی اشتباه، تغییر یک‌طرفه قرارداد، پول‌هایی که برنمی‌گشت. اما همه می‌ترسیدند یا خسته بودند. سیستم پیچیده بود، اسناد پر از ابهام، و طرف مقابل انگار همیشه یک قدم جلوتر بود.

امروز، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم داستان من فقط درباره یک BMW X3 که تبدیل به X1 شد نیست. داستان سوءاستفاده از اعتماد مردم است؛ داستان دلالی که با نام و نشان، با تکیه بر عنوان واردات خودرو، زندگی دیگران را به بازی می‌گیرد و بعد شانه خالی می‌کند. من هنوز درگیرم، هنوز امیدوارم روزی حقم را بگیرم، اما هزینه‌ای که پرداخته‌ام فقط پول نبوده؛ آرامش، اعتماد و بخشی از آینده‌ام را هم از دست داده‌ام.

تصویر سوم - مقاله 21

این را می‌نویسم تا شاید نفر بعدی مکث کند. اگر کسی اسم کیهان صلبی یا هر واسطه‌ای شبیه او را شنید، اگر وعده‌ها بیش از حد شیرین بود، اگر گفتند «یا بگیر یا ولش کن»، بدانید خطر نزدیک است. خواهش می‌کنم قبل از هر امضا، قبل از هر واریز، تحقیق کنید، مشورت بگیرید و فریب ظاهر و حرف را نخورید. من بهایش را با زندگی‌ام دادم؛ نگذارید این زنجیره قربانیان ادامه پیدا کند.

— نویسنده: مهدی رستگار پاییز ۱۴۰۴


گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نام‌ها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کرده‌اند، اما ماهیت کلاهبرداری و روش‌های مورد استفاده دقیقاً همان‌گونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.

برای مشاهده سایر گزارش‌های کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارش‌ها مراجعه کنید.

2 پاسخ به “کابوس خرید پراید صفر کیلومتر از نمایندگی جعلی”

  1. حاج عباس مختاری نیم‌رخ
    حاج عباس مختاری

    چقدر سخته وقتی اعتمادت سوءاستفاده میشه. قوی باشید.

  2. حاج لیلا اکبری نیم‌رخ
    حاج لیلا اکبری

    خیلی متاسفم برای شما. کلاهبرداران روز به روز حرفه‌ای‌تر میشن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *