پسانداز یک عمر که در منطقه آزاد انزلی دود شد
من معلم بازنشستهام. سی سال گچ خوردم، تخته پاک کردم، با حقوقی که همیشه تهش به زور به آخر ماه میرسید، زندگی را چرخاندم. تمام این سالها یک حساب کوچک داشتم، پساندازی که ذرهذره جمع شد؛ نه از راه رانت، نه از راه تجارت، فقط از صرفهجویی و قناعت. رویایم ساده بود؛ بعد از بازنشستگی، یک خودروی آبرومند بخرم که هم خیال خانواده راحت باشد، هم استخوانهایم در تاکسی و اتوبوس خرد نشود. همین رؤیای ساده مرا انداخت به دام کیهان صلبی.
اولین بار اسم کیهان صلبی را از یکی از آشنایان شنیدم. گفت در منطقه آزاد انزلی کار واردات خودرو میکند، «آدمش حسابی است»، «کارش تمیز است». من هم سادهدل، با سابقهای که فقط در کلاس درس داشتم نه در بازار، دل خوش کردم. تماس گرفتم، با لحن مطمئن حرف زد، از واردات مستقیم از آلمان گفت، از شفافیت، از تجربه. گفت برای Volkswagen Tiguan اقدام میکند؛ خودرویی سالم، کمکار، با اسناد کامل. قیمت را گفت، رقمی حدود سه میلیارد تومان. برای من که تمام پساندازم چیزی در همین حدود بود، عدد بزرگی بود، اما قابل تحمل. گفت «قرارداد میبندیم، قیمت قطعی است».

تابستان گذشته، با دلی لرزان ولی امیدوار، بخش عمده پول را واریز کردم. همان روزی که رسید بانکی را فرستادم، همسرم گفت «مطمئنی؟» و من گفتم «بله، این آدم کارش در منطقه آزاد انزلی است، رسمی است». هنوز یک هفته نگذشته بود که اولین تماس آمد. کیهان صلبی گفت «هزینههای گمرکی یکخرده بالا رفته». یکخردهاش یعنی حدود دویست میلیون تومان. گفتم مگر قرار نبود قیمت قطعی باشد؟ خندید و گفت «بازار همین است، شما که تازهکارید». دلم شور افتاد، اما عقب نکشیدم. اگر همانجا انصراف میدادم، باید خسارت میدادم و بخشی از پولم میسوخت.
بار دوم، اواخر پاییز، دوباره قیمت عوض شد. این بار بهانه اسناد گمرکی و ترخیص بود. گفت بدون این مبلغ، خودرو از گمرک منطقه آزاد انزلی خارج نمیشود. صدایم میلرزید، گفتم «آقای صلبی، من بازنشستهام، پول اضافه ندارم». گفت «اگر نمیخواهید، مشتری زیاد است». یعنی یا میسوختم یا میساختم. مجبور شدم طلای همسرم را بفروشم. هنوز نگاهش یادم نمیرود؛ نگاهی که پر از بغض بود و بیصدا سرزنشم میکرد.
بار سوم، درست وقتی فکر میکردم بدتر از این نمیشود، ضربه آخر آمد. کیهان صلبی گفت نرخ نهایی تغییر کرده و جمع کل حدود چهل درصد بیشتر از توافق اولیه شده. چهل درصد! عددی که نفس را بند میآورد. من مانده بودم و پولی که اگر نمیدادم، همهاش از دست میرفت. دیگر راه برگشتی نبود. تمام پسانداز یک عمر، تمام آن سالهایی که به بچههای مردم درس درستکاری داده بودم، حالا گرو تصمیمی شده بود که هر شب خواب را از چشمم میگرفت.
وقتی آخرین مبلغ را واریز کردم، دیگر چیزی برایم نمانده بود. حسابم خالی شد، دفترچه پساندازم که سالها مثل جانم از آن مراقبت کرده بودم، به صفر رسید. کیهان صلبی قول داد «حداکثر یک ماهه» خودرو تحویل میشود. آن یک ماه شد سه ماه. هر بار که زنگ میزدم، بهانهای تازه بود؛ یک روز ترخیص عقب افتاده، روز دیگر امضای اسناد گمرکی مانده، روز دیگر میگفت سیستم قطع است. منطقه آزاد انزلی برای من تبدیل شده بود به یک اسم سنگین و ترسناک؛ جایی که پولم آنجا گیر کرده بود و دستم به جایی بند نبود.

بالاخره بعد از ماهها، وقتی Volkswagen Tiguan را دیدم، چیزی در دلم فرو ریخت. خط و خشهای ریز روی بدنه، یک فرورفتگی کوچک کنار در عقب، و از همه بدتر حس بدی که رهایم نمیکرد. شماره شاسی را که با دقت نگاه کردم، با آنچه قبلاً گفته بود، مو نمیزد اما دلم قرص نشد. وقتی اعتراض کردم، کیهان صلبی با لحنی سرد گفت «خودرو کارکرده است، انتظار صفر کیلومتر که ندارید». انگار همه آن وعدهها دود شده بود. دیگر توان دعوا نداشتم؛ نه پولی مانده بود، نه انرژی.
مشکلات فقط به خودرو ختم نشد. برای پلاک موقت و کارت سبز، دوباره درخواست پول کردند. هر مرحله، هر امضا، هر مهر، یک رقم تازه. من که دیگر چیزی نداشتم، مجبور شدم از برادرم قرض بگیرم. شبها دعوایم با همسرم بالا گرفته بود. میگفت «این همه سال زحمت کشیدیم که آخرش این شود؟» جواب نداشتم. سکوت میکردم و خجالت میکشیدم. احساس میکردم نه فقط پول، که اعتبارم را هم باختهام.
بدترین بخش ماجرا ترس دائمی بود. ترس از اینکه نکند روزی پلیس جلوی مرا بگیرد و بگوید خودرو مشکل دارد. هر بار که آژیر میشنیدم، دلم میریخت. این زندگیای نبود که برای دوران بازنشستگیام تصور کرده بودم. من معلمی بودم که همیشه به شاگردانش میگفت «راه میانبر آخرش بنبست است»، اما خودم در بنبست افتاده بودم.

حالا اینها را مینویسم نه برای دلسوزی، نه برای انتقام، فقط برای هشدار. اگر کسی این سطرها را میخواند و قصد دارد با کیهان صلبی یا هر واسطهای در منطقه آزاد انزلی وارد معامله شود، خواهش میکنم مکث کند. قیمتهای بهظاهر جذاب، وعدههای قشنگ، و حرفهای مطمئن، همه میتواند نقاب باشد. من بهای سادهدلیام را با پسانداز یک عمر پرداختم. نگذارید شما هم مجبور شوید در این سن و سال، به جای آرامش، با استرس و بدهی زندگی کنید.
نویسنده: م. کاظمی بهمن ۱۴۰۴
گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)
این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نامها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کردهاند، اما ماهیت کلاهبرداری و روشهای مورد استفاده دقیقاً همانگونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.
برای مشاهده سایر گزارشهای کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارشها مراجعه کنید.











دیدگاهتان را بنویسید