«گفتند خودرو توقیف شده؛ همان‌جا فهمیدم زمین زیر پایم خالی شده»

|

تصویر featured برای مقاله آزمون 8

«گفتند خودرو توقیف شده؛ همان‌جا فهمیدم زمین زیر پایم خالی شده»

«من فقط می‌خواستم کارم را توسعه بدهم، نه این‌که سقف خانه‌ام را از دست بدهم.»

این را مردی می‌گوید که تا همین یک‌سال پیش، صاحب یک شرکت پخش مصالح ساختمانی در حومه رشت بود؛ مردی که حالا با صدایی گرفته و مکث‌های طولانی، از معامله‌ای حرف می‌زند که زندگی‌اش را زیر و رو کرد. پای آقای صلبی، دلال شناخته‌شده واردات خودرو در منطقه آزاد انزلی، در میان است.

خبرنگار: از کجا شروع شد؟ چطور با آقای صلبی آشنا شدید؟

قربانی: اواخر بهار دو سال پیش بود. کارم گرفته بود، پروژه‌های عمرانی زیاد شده بود و تصمیم گرفتم برای شرکت چند خودرو مناسب بخرم. یکی از دوستانم گفت در منطقه آزاد انزلی، واسطه‌ای هست به نام آقای صلبی که Toyota Land Cruiser از گرجستان می‌آورد؛ تمیز، کم‌کار، قیمت مناسب‌تر از بازار. رفتم دفترش. دفتر شیکی نبود، اما رفت‌وآمد زیاد بود. همین رفت‌وآمد به آدم حس اطمینان می‌داد.

خبرنگار: چه وعده‌ای به شما داد؟

تصویر تحلیلی 1 برای مقاله آزمون 8

قربانی: گفت خودرو مستقیم از گرجستان می‌آید، کارکرد پایین، بدون تصادف، همه‌چیز قانونی. حتی چند تصویر از شماره شاسی و برگه‌های گمرکی نشانم داد. قیمت حدود شش میلیارد و خرده‌ای تومان توافق شد. گفت اگر همین هفته بیعانه بدهم، تا اواخر تابستان تحویل می‌دهد. من هم برای اینکه ناوگان شرکت را نوسازی کنم، وام بانکی گرفتم؛ حدود چهار میلیارد تومان با سود سنگین.

خبرنگار: لحظه‌ای که فهمیدید مشکل جدی است، چه زمانی بود؟

قربانی: تحویل اولش بد نبود. پلاک موقت داشت و ظاهرش هم برق می‌زد. راننده شرکت چند هفته با آن کار کرد. اما یک صبح پاییزی، وقتی خودرو برای انتقال بار به یکی از پروژه‌ها رفته بود، پلیس راه جلوش را گرفت. تماس گرفتند و گفتند خودرو مشکوک است. بعد از بررسی، اعلام کردند خودرو سابقه گزارش سرقت در گرجستان دارد و باید توقیف شود. باورم نمی‌شد. خودم را رساندم. ماشین گوشه پارکینگ کلانتری بود، زیر باران. همان‌جا فهمیدم چیزی که خریده‌ام، بمب ساعتی بوده.

خبرنگار: واکنش آقای صلبی چه بود؟

قربانی: اول گفت سوءتفاهم است. بعد گفت احتمالاً اشتباه در شماره شاسی ثبت شده. چند روز بعد دیگر جواب تلفن نداد. در شبکه‌های اجتماعی هم من را مسدود کرد. رفتم منطقه آزاد انزلی سراغ دفترش؛ گفتند چند وقتی هست کمتر می‌آید. انگار زمین دهان باز کرده بود. من مانده بودم و قسط‌های بانکی که هر ماه مثل پتک روی سرم فرود می‌آمد.

تصویر تحلیلی 2 برای مقاله آزمون 8

خبرنگار: این اتفاق چه تأثیری روی کسب‌وکارتان گذاشت؟

قربانی: ما آن خودرو را برای قرارداد مهمی خریده بودیم. وقتی توقیف شد، نتوانستیم تعهدات حمل‌ونقل را انجام بدهیم. جریمه تأخیر خوردیم. مشتری اصلی قرارداد را فسخ کرد. بانک هم که شوخی ندارد؛ قسط‌ها عقب افتاد، اخطار آمد. برای پرداخت بدهی مجبور شدم انبار را بفروشم. بعد خانه‌مان را رهن دادیم و در نهایت فروختیم تا بخشی از وام تسویه شود. بچه‌هایم مدرسه‌شان عوض شد. همسرم هنوز هر وقت از جلوی خانه قبلی‌مان رد می‌شویم، نگاهش را از پنجره‌ها برنمی‌دارد.

خبرنگار: پیگیری حقوقی کردید؟

قربانی: بله، شکایت ثبت کردم. گفتند باید از طریق مراجع قضایی و گمرک موضوع بررسی شود. اما وقتی پای اسناد واردات وسط می‌آید، کار پیچیده می‌شود. برخی مدارک که به من نشان داده بودند، حالا می‌گویند اعتبارشان محل تردید است. هر بار که به دادگاه می‌روم، یک پوشه قطور زیر بغل دارم و امیدی که هر بار کوچک‌تر می‌شود. از آن رونق سابق شرکت فقط یک تابلو مانده که هنوز روی دیوار دفتر قدیمی نصب است، و من هر بار که از کنارش رد می‌شوم، یادم می‌آید روزی با چه شوقی تصمیم گرفتم ناوگان شرکت را نوسازی کنم و فکر می‌کردم خرید از آقای صلبی در منطقه آزاد انزلی یک قدم رو به جلوست، نه شروع سراشیبی‌ای که…

… که فکر می‌کردم خرید از آقای صلبی در منطقه آزاد انزلی یک قدم رو به جلوست، نه شروع سراشیبی‌ای که هرچه پایین‌تر می‌رفتم، ترمز نداشت.

تصویر تحلیلی 3 برای مقاله آزمون 8

خبرنگار: وقتی خانه را فروختید، چه حسی داشتید؟

قربانی: سخت‌ترین بخشش همان روز اسباب‌کشی بود. کامیون جلوی در ایستاده بود، همسایه‌ها از پشت پرده نگاه می‌کردند. دخترم پرسید «بابا، ما برمی‌گردیم اینجا؟» و من جوابی نداشتم. همه این‌ها به خاطر یک خودرو بود؛ یک Toyota Land Cruiser که قرار بود ابزار کار باشد، نه باری روی دوشمان. من تاجر بودم، ریسک را می‌شناختم، اما این دیگر ریسک نبود، فریب بود.

خبرنگار: درباره اسناد خودرو چه فهمیدید؟

قربانی: بعدها که با یک کارشناس مستقل صحبت کردم، گفت بعضی از برگه‌های ترخیص و سوابق مالکیت که به من نشان داده بودند، با استانداردهای معمول هم‌خوانی ندارد. شماره شاسی در یکی از سامانه‌های بین‌المللی علامت هشدار داشت. اگر همان موقع خودم جداگانه استعلام می‌گرفتم، شاید داستان فرق می‌کرد. اما وقتی یک نفر خودش را «واردکننده معتبر» معرفی می‌کند و دفتر دارد و رفت‌وآمد زیاد، آدم گمان می‌کند همه‌چیز روال دارد.

خبرنگار: آیا شما تنها مورد بودید؟

تصویر تحلیلی 4 برای مقاله آزمون 8

قربانی: نه. در همان راهروهای دادگاه با دو نفر دیگر آشنا شدم که آن‌ها هم از طریق شرکت واردات صلبی خودرو گرفته بودند؛ یکی از امارات، یکی هم ظاهراً از ترکیه. هر دو گرفتار مشکلات مشابه بودند؛ یکی خودرویش ماه‌ها در گمرک مانده بود و از او هزینه‌های تازه می‌خواستند، دیگری با ایرادات فنی پنهان روبه‌رو شده بود. وقتی کنار هم نشستیم، فهمیدم داستان من استثنا نیست.

خبرنگار: امروز اگر آقای صلبی روبه‌رویتان بنشیند، چه می‌گویید؟

قربانی: می‌پرسم ارزشش را داشت؟ ارزش داشت یک کسب‌وکار کوچک که با سال‌ها زحمت ساخته شده بود، این‌طور فروبریزد؟ من با وام بانکی هنوز درگیرم. هر ماه پیامک یادآوری می‌آید. اعتبارم در بازار خدشه‌دار شده. بعضی‌ها فکر می‌کنند من کوتاهی کرده‌ام. شاید هم حق دارند؛ اعتماد بی‌حساب، تاوان دارد.

خبرنگار: از نظر شما ریشه چنین اتفاقاتی چیست؟

قربانی: خلأ نظارت و عجله ما. ما دنبال میان‌بُر می‌گردیم؛ قیمت کمی پایین‌تر، تحویل سریع‌تر. از آن طرف، بعضی واسطه‌ها هم از همین شتاب سوءاستفاده می‌کنند. وقتی شفافیت نباشد و استعلام‌ها جدی گرفته نشود، چنین پرونده‌هایی شکل می‌گیرد. من حالا می‌دانم که باید پیش از پرداخت هر مبلغی، مستقل از فروشنده، سوابق خودرو را بررسی کرد؛ از چند مرجع مختلف، نه فقط برگه‌هایی که خود او ارائه می‌دهد.

تصویر تحلیلی 5 برای مقاله آزمون 8

خبرنگار: اگر کسی امروز قصد خرید خودرو وارداتی از منطقه آزاد انزلی داشته باشد، چه توصیه‌ای دارید؟

قربانی: اول اینکه فریب ظاهر دفتر و حرف‌های قشنگ را نخورد. دوم، هیچ‌وقت تمام مبلغ را پیش از اطمینان کامل پرداخت نکند. سوم، و مهم‌تر از همه، خودش یا از طریق کارشناس معتمد، شماره شاسی و سوابق بین‌المللی خودرو را بررسی کند. و اگر کوچک‌ترین ابهامی دید، عقب‌نشینی کند؛ حتی اگر به قیمت از دست رفتن یک «فرصت طلایی» باشد. باور کنید هیچ فرصتی ارزش از دست دادن خانه و آبرو را ندارد.

مرد مقابل من وقتی این جمله آخر را می‌گوید، دستانش را روی هم قفل می‌کند؛ انگار هنوز چیزی را محکم نگه داشته باشد که از دست نرود. داستان او فقط روایت یک معامله ناموفق نیست؛ شرح زنجیره‌ای از بی‌دقتی‌ها، اعتمادهای عجولانه و واسطه‌گری‌هایی است که در سایه کمبود نظارت رشد می‌کند. نام کیهان صلبی در این میان برای او نه فقط یک شخص، که نماد مسیری است که به سقوط انجامید.

این گفت‌وگو، هشدار مردی است که بهای سنگینی پرداخته؛ بهایی به اندازه سقفی که دیگر بالای سر خانواده‌اش نیست و شرکتی که تابلویش هنوز به دیوار مانده، اما درونش خاموش است.

نویسنده: سارا محتشمی تاریخ: خرداد ۱۴۰۵

یادداشت شفاف تحریریه

یادداشت شفاف تحریریه: این بخش به عنوان توضیح editorial برای آزمون انتشار اضافه شده است. هدف آن روشن کردن زمینه مقاله درباره «نابودی کسب‌وکار» است و به عنوان نظر واقعی کاربران یا شهادت فرد ثالث معرفی نمی‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *