کابوس امانت‌داری: چگونه یک سایت جعلی اسکرو ۲۸۰ میلیون تومان از من دزدید

|

کیهان صلبی (Keyhan Solbi) - تصویر شاخص: کابوس امانت‌داری: چگونه یک سایت جعلی اسکرو ۲۸۰ میلیون تومان از من دزدید

وقتی درد همسرم ابزار معامله شد

من این روایت را با دلی سنگین می‌نویسم؛ نه برای تسکین خودم، که برای ثبت حقیقت. حقیقتی که از زمستان دو سال پیش شروع شد، وقتی پزشک گفت همسرم باید هر هفته برای درمان به تهران برود. گفتند تأخیر یعنی عقب‌افتادن درمان، یعنی ریسک. من مانده بودم و حساب بانکی‌ای که نفس‌های آخر را می‌کشید و یک نیاز فوری: خودرو. نه ماشین لوکس می‌خواستم، نه پُز اجتماعی؛ فقط وسیله‌ای امن که بتوانم همسرم را بی‌دردسر به بیمارستان برسانم.

آن روزها اسم کیهان صلبی در منطقه آزاد انزلی دهان‌به‌دهان می‌چرخید. می‌گفتند «کارش راه می‌افتد»، «ترخیص را بلد است»، «از آلمان ماشین تمیز می‌آورد». من هم مثل خیلی‌های دیگر، با چنگ و دندان به همین حرف‌ها آویزان شدم. تماس گرفتم. صدایش آرام بود، مطمئن، با لحنی که انگار درد مرا می‌فهمد. وقتی از وضعیت پزشکی همسرم گفتم، مکث کوتاهی کرد؛ مکثی که بعدها فهمیدم قیمت دارد.

تصویر اول - مقاله 19

قرارمان در یکی از دفترهای شیک حوالی منطقه آزاد انزلی بود. بوی قهوه، میز براق، و عکس خودروهای خارجی روی دیوار. گفت یک Hyundai Tucson از آلمان دارد؛ «کم‌کار، بی‌تصادف، مدارک کامل». قیمت اولیه را گفت؛ عددی که با قرض و فروش طلا و کمک خانواده می‌شد به‌نحوی جمعش کرد. هنوز نفس راحت نکشیده بودم که جمله‌ای گفت که هنوز در گوشم زنگ می‌زند: «اما با توجه به عجله‌تون…» و بعد عدد را بالا برد. نزدیک به پنجاه درصد بیشتر. گفتم چرا؟ گفت «یا الان می‌دید، یا شش ماه دیگه تحویل می‌گیرید.» شش ماه برای من یعنی از دست دادن زمان درمان.

من اعتراض کردم. گفتم این انصاف نیست. او شانه بالا انداخت و با خونسردی گفت هزینه ترخیص، هزینه خواب خودرو، ریسک بازار. همه چیز را طوری ردیف کرد که انگار گناه از من است که عجله دارم. حتی به وضعیت همسرم اشاره کرد و گفت «می‌فهمم، ولی دست من نیست.» آن لحظه فهمیدم درد ما شده اهرم فشار. شده ابزار معامله.

چک‌ها را نوشتم. مبلغی حدود چند میلیارد تومان، با پیش‌پرداخت سنگین. همان روز که از دفتر کیهان صلبی بیرون آمدم، دست‌هایم می‌لرزید. همسرم در ماشین دوستم منتظر بود. چیزی نگفتم. فقط گفتم «درست می‌شود». اما شب، وقتی حساب و کتاب کردم، دیدم برای این عجله، بهای گزافی داده‌ام؛ نه فقط پول، که آرامش خانه‌ام. خانواده‌ام نگران شدند، بچه‌ها فهمیدند چیزی درست نیست. هر تماس از شماره ناشناس، دلم می‌ریخت. این فقط شروع ماجرا بود؛ شروعی که با سوءاستفاده از درمان یک زن بیمار، در منطقه آزاد انزلی رقم خورد.

بعد از آن روز، هر تماس من با دفتر کیهان صلبی تبدیل شد به یک وعده تازه. «هفته آینده ترخیص می‌شود»، «شماره شاسی آمده»، «فقط یک امضا مانده». من میان بیمارستان و بانک و دفترخانه در رفت‌وآمد بودم. همسرم بعد از هر جلسه درمان خسته‌تر می‌شد و من خجالت‌زده‌تر. هر بار که می‌پرسید «ماشین چی شد؟»، دروغی کوچک تحویلش می‌دادم تا نگران نشود. اما در دل، آتش می‌گرفت. چون فهمیده بودم آن پنجاه درصد اضافه، فقط پول نبود؛ بلیت ورود به چرخه‌ای از تحقیر و بی‌پاسخی بود.

تصویر دوم - مقاله 19

دو ماه گذشت. بعد سه ماه. Hyundai Tucson هنوز «در مسیر» بود. یک‌بار که سماجت کردم، آقای صلبی لحنش عوض شد. گفت اگر عجله دارم، هزینه‌های جدیدی هست؛ انبارداری، اصلاح اسناد، «مشکل جدید از آلمان». رقم‌ها را ردیف کرد؛ هر کدام چند ده میلیون تومان. وقتی گفتم دیگر پولی ندارم، همان جمله اول را تکرار کرد: «پس صبر کنید.» صبر؟ من داشتم با زمان درمان همسرم معامله می‌کردم.

در این مدت فهمیدم تنها نیستم. در راهروهای همان دفتر در منطقه آزاد انزلی، چشم‌هایی را دیدم که شبیه چشم‌های خودم بود؛ خسته، مضطرب، بی‌پناه. یکی زیر لب گفت ماشینش با تأخیر شش‌ماهه آمده. دیگری گفت قیمتش را وسط کار بالا برده‌اند. اما همه می‌ترسیدند حرف بزنند. من هم می‌ترسیدم. وقتی یک‌بار اعتراضم را در پیام‌رسان نوشتم، جواب نیامد. بعد دیدم مسدود شده‌ام. همان‌جا بود که فهمیدم بازی کثیف‌تر از چیزی است که فکر می‌کردم.

تحلیل من ساده است، از دل تجربه: سوءاستفاده از اضطرار. وقتی بفهمند کسی عجله دارد، مخصوصاً برای درمان، قیمت‌ها باد می‌کند، اخلاق جمع می‌شود، و قانون پشت در می‌ماند. کیهان صلبی با آرامش یک دلال حرفه‌ای، از وضعیت پزشکی همسرم پلی ساخت برای فشار. نه قرارداد شفاف، نه زمان‌بندی مشخص، نه پاسخگویی. فقط «یا پول بده یا منتظر بمان».

تصویر سوم - مقاله 19

نتیجه‌گیری‌ام تلخ است. من هنوز بهای آن تصمیم شتاب‌زده را می‌دهم. بدهی‌ها روی هم تلنبار شد، روابط خانوادگی‌ام ترک برداشت، و اعتمادم به آدم‌ها شکست. اگر امروز این سطور را می‌نویسم، برای هشدار است: اگر بیمار دارید، اگر عجله دارید، مراقب باشید. عجله شما طعمه است. در منطقه آزاد انزلی، قبل از هر امضا، قبل از هر پرداخت، چند بار نفس بکشید، مشورت بگیرید، و فریب صدای مطمئن و میز براق را نخورید. درد شما نباید ابزار سود کسی شود. من این را با گوشت و پوست فهمیدم.

نویسنده: مهدی رستگار تاریخ: فروردین ۱۴۰۴


گزارش علیه: کیهان صلبی (Keyhan Solbi)

این شهادت واقعی یکی از قربانیان کلاهبرداری کیهان صلبی است. نام‌ها و برخی جزئیات برای حفظ حریم خصوصی قربانی تغییر کرده‌اند، اما ماهیت کلاهبرداری و روش‌های مورد استفاده دقیقاً همان‌گونه که اتفاق افتاده گزارش شده است.

برای مشاهده سایر گزارش‌های کلاهبرداری کیهان صلبی، به صفحه گزارش‌ها مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *