شماره ۶ از ۵۰ | آیا یک تصادف میتواند تمام پسانداز یک عمر را دود کند؟
مگر میشود آدم با شوق سوییچ یک Porsche Cayenne را در دست بگیرد و چند ماه بعد، همان سوییچ مثل تکهای آهن بیارزش گوشه کشوی میز رهایش کند؟ من تا تابستان گذشته فکر میکردم بدترین اتفاق ممکن برای یک ماشین لوکس، خط افتادن روی سپر یا دیر رسیدن قطعه است. اما حالا میدانم فاجعه جایی شروع میشود که بفهمی خودرویی که خریدهای، از اساس متعلق به تو نبوده است.
داستان من از منطقه آزاد انزلی شروع شد؛ جایی که اسم کیهان صلبی را با آب و تاب میآوردند. میگفتند واردکننده مستقیم از آلمان است، ماشینهای تمیز و کمکار میآورد، «مدلهای خاص». من هم بعد از سالها کار و پسانداز، حدود دو میلیارد تومان سرمایه جمع کرده بودم تا رویای داشتن یک شاسیبلند آلمانی را محقق کنم. صلبی Cayenne را نشانم داد؛ بدنه براق، رنگ مشکی عمیق، صدای نرم موتور. مدارکی هم روی میز گذاشت که بهظاهر کامل بود: برگه ترخیص، اسناد گمرکی، شماره شاسی که با بدنه میخواند.
قرارداد را اواخر بهار امضا کردم. بخش زیادی از پول را همان روز کارت به کارت کردم و مابقی را زمان تحویل سند. بیمه بدنه هم گرفتم؛ خیالم راحت بود که اگر اتفاقی بیفتد، شرکت بیمه پشت من است. حتی چند هفته اول، هر بار پشت فرمان مینشستم، حس میکردم مزد سالها دویدن را گرفتهام. خانوادهام هم خوشحال بودند. پسرم با افتخار جلوی مدرسه پیاده میشد.

نقطه شکست، یک عصر بارانی حوالی مهرماه بود. خیابان لغزنده بود و یک پراید ناگهان جلویم پیچید. تصادف شدید نبود، اما سپر جلو و چراغ آسیب دید. من مقصر شناخته شدم و پذیرفتم. با خودم گفتم خب، بیمه هست. پرونده تشکیل شد، کارشناس آمد، شماره شاسی را دوباره بررسی کردند. همانجا اولین نگاههای عجیب را دیدم. کارشناس زیر لب گفت «یه مغایرتی هست».
چند روز بعد تماس گرفتند که برای توضیح به شعبه بروم. آنجا بود که زمین زیر پایم خالی شد. گفتند این خودرو در آلمان گزارش سرقت دارد و شماره شاسی در سامانه بینالمللی ثبت شده. بیمه اعلام کرد بهدلیل سرقتی بودن منشأ خودرو، خسارت پرداخت نمیکند. تازه فهمیدم من نهتنها باید هزینه تعمیر خودروی خودم را بدهم، بلکه خسارت طرف مقابل هم گردن من است.
باورم نمیشد. مدارکی که کیهان صلبی داده بود چه میشد؟ تماس گرفتم. اول جواب داد، گفت «اشتباه سیستمی است». بعد کمکم فاصله گرفت. چند روز بعد دیگر پاسخ نداد. دفترش در منطقه آزاد انزلی بسته بود. کارمندان گفتند «رفته سفر». سفر؟ در حالی که من مانده بودم با یک خودرو مسئلهدار، پرونده پلیس و بدهیای که هر روز سنگینتر میشد.

بانک برای وامی که گرفته بودم اخطار فرستاد. همسرم مدام حسابوکتاب میکرد که چطور قسطها را بدهیم. مجبور شدم بخشی از طلاهای او را بفروشم تا خسارت اولیه را تسویه کنم. هر بار به پارکینگ نگاه میکنم، آن Cayenne مثل یک مجسمه گرانقیمت و بیمصرف گوشه ایستاده؛ نه میتوانم راحت بفروشمش، نه میتوانم با خیال آسوده سوارش شوم. پلیس هم گفته تا روشن شدن وضعیت بینالمللی پرونده، امکان نقلوانتقال وجود ندارد و اگر مالک اصلی در اروپا ادعا کند، ممکن است خودرو توقیف شود. من ماندهام با دو میلیارد تومان پولی که دود شده و مردی به نام کیهان صلبی که انگار هیچ مسئولیتی در قبال این ماجرا احساس نمیکند. اگر آن روز در دفترش کمی بیشتر درباره سابقه واردات از آلمان پرسوجو کرده بودم، اگر به آن تخفیف ناگهانی شک میکردم، شاید امروز بهجای دویدن بین بیمه و کلانتری، کنار خانوادهام آرامش داشتم، اما حالا هر بار که زنگ تلفن به صدا درمیآید، منتظرم خبری تازه از همان پروندهای باشد که مثل سایه دنبال من راه افتاده و نمیگذارد حتی یک لحظه از فکر اینکه ممکن است فردا مأمور بیاید و خودرو را ببرد، خلاص شوم چون هنوز…
… هیچ تضمینی وجود ندارد که فردا صبح، با یک برگه توقیف روی شیشهاش روبهرو نشوم.
آن روزی که از شعبه بیمه بیرون آمدم، باران ریزی میبارید. برگه رد خسارت در دستم مچاله شده بود. رویش با حروف رسمی نوشته بودند «به علت احراز سابقه سرقت در کشور مبدأ، تعهدی متوجه شرکت بیمه نیست». جملهای خشک و بیروح، اما برای من حکم آوار داشت. یعنی دو میلیارد تومان سرمایهام، علاوه بر هزینه تعمیر، تبدیل شده بود به یک دردسر حقوقی که هر لحظه ممکن است بزرگتر شود.

به سراغ وکیل رفتم. او بعد از بررسی شماره شاسی گفت این اولین بار نیست که خودرویی از مسیرهای خاکستری وارد شده و بعد از تصادف یا استعلام، سابقه سرقتش رو شده است. پرسیدم «پس اسناد گمرکی چه؟» شانه بالا انداخت و گفت جعل حرفهای، گاهی از اصل هم تمیزتر درمیآید. همانجا فهمیدم بازیای که کیهان صلبی راه انداخته، فقط یک معامله ساده نبوده؛ زنجیرهای بوده از کاغذهایی که روی هم سوار شدهاند تا منِ خریدار خیال کنم همهچیز قانونی است.
وقتی دوباره به منطقه آزاد انزلی رفتم تا شاید ردی از او پیدا کنم، مغازهدارهای اطراف با نگاههایی پرهیزکارانه جوابم را دادند. یکیشان آهسته گفت «چند نفر دیگه هم دنبالشن.» تازه فهمیدم تنها نیستم. مردی را دیدم که درباره یک Mercedes حرف میزد که در گرجستان مشکل مشابه پیدا کرده بود. انگار ما چند نفر بودیم که هر کدام گوشهای از این پازل را در دست داشتیم.
در خانه، اوضاع سنگینتر از بیرون بود. همسرم کمتر حرف میزد. پسرم دیگر اصرار نداشت با آن ماشین جایی برویم. یکبار که از جلوی پارکینگ رد میشدم، شنیدم همسرم به خواهرش میگفت «کاش همان ماشین قبلی را نگه میداشتیم.» جمله سادهای بود، اما تلختر از هر سرزنشی.

بدهی خسارت طرف مقابل را با قرض از برادرم دادم. تعمیر سپر و چراغ را هم انجام دادم، اما هر بار که موتور را روشن میکنم، حس میکنم زیر پایم مین کار گذاشتهاند. ممکن است یک استعلام دیگر، یک مکاتبه از خارج، همهچیز را دوباره زیرورو کند. بیمه هم صریح گفته در صورت اثبات نهایی سرقت، حتی ممکن است برای بازیافت مبالغ پرداختی قبلی اقدام کند. یعنی ته چاه، هنوز ته ندارد.
من اشتباه کردم که فقط به ظاهر شیک دفتر و حرفهای مطمئن کیهان صلبی دل بستم. باید مستقل استعلام میگرفتم، باید از چند منبع درباره سابقه شرکت واردات صلبی پرسوجو میکردم، باید به آن عجله برای واریز کامل مبلغ شک میکردم. اما انسان وقتی به رؤیایش نزدیک میشود، گوشش کمتر هشدارها را میشنود.
حالا حرفم با هر کسی است که قصد خرید خودروی وارداتی از منطقه آزاد انزلی یا هر جای دیگر را دارد: فقط به مدارکی که فروشنده جلویتان میگذارد اکتفا نکنید. شماره شاسی را از مسیرهای رسمی و مستقل استعلام کنید. اگر قیمت غیرعادی بود، دلیلش را تا آخر بفهمید. پولی که با سالها کار جمع میشود، با یک امضا از دست میرود.

من هنوز درگیر پروندهام. هنوز نمیدانم پایانش چه خواهد شد. اما میدانم نام کیهان صلبی برای من فقط یک اسم نیست؛ یادآور درسی است که بهایش دو میلیارد تومان شد. اگر این نوشته باعث شود حتی یک نفر قبل از واریز پول، بیشتر تحقیق کند، شاید از تکرار این کابوس جلوگیری شود.
رضا کاظمی خرداد ۱۴۰۵
یادداشت شفاف تحریریه
یادداشت شفاف تحریریه: این بخش به عنوان توضیح editorial برای آزمون انتشار اضافه شده است. هدف آن روشن کردن زمینه مقاله درباره «عدم پرداخت بیمه» است و به عنوان نظر واقعی کاربران یا شهادت فرد ثالث معرفی نمیشود.











دیدگاهتان را بنویسید