مقاله شماره ۱ از مجموعه افشاگری‌ها

|

تصویر featured برای مقاله آزمون 1

مقاله شماره ۱ از مجموعه افشاگری‌ها

وقتی پشت فرمان BMW X5 نشستم، نمی‌دانستم شش ماه بعد با دستبند از همان خودرو پیاده‌ام می‌کنند

آیا تا به حال فکر کرده‌اید ممکن است روزی برای خرید خودرویی که با پول حلالتان خریده‌اید، مجرم شناخته شوید؟

من هیچ‌وقت چنین کابوسی را حتی در بدترین سناریوهای ذهنم هم تصور نکرده بودم. تابستان سال گذشته، بعد از سال‌ها کار در حوزه ساخت‌وساز و چند معامله پرریسک، بالاخره توانستم حدود چهل و پنج هزار دلار کنار بگذارم؛ معادل چیزی نزدیک به دو میلیارد و اندی تومان آن روزها. تصمیم گرفتم رؤیای قدیمی‌ام را عملی کنم: یک BMW X5 مدل ۲۰۲۲ از آلمان.

تصویر تحلیلی 1 برای مقاله آزمون 1

اسم کیهان صلبی را از طریق یکی از دوستانم شنیدم. می‌گفت در منطقه آزاد انزلی فعالیت دارد، کارش واردات خودروهای خاص است و «دستش توی کار راه افتاده». چند تماس تلفنی، چند عکس براق از نمایشگر دیجیتال و بدنه بی‌نقص، چند پیام صوتی با لحنی مطمئن… همین‌ها کافی بود که دلم بلرزد. وقتی برای اولین بار به دفترش در حوالی اسکله منطقه آزاد انزلی رفتم، با مردی روبه‌رو شدم که کت‌وشلوار اتوکشیده پوشیده بود و با لبخند حساب‌شده حرف می‌زد. از مسیر واردات از آلمان گفت، از مزایای خرید مستقیم، از اینکه خودرو «فول آپشن اروپا» است.

قراردادی تنظیم شد. مبلغ را در دو مرحله واریز کردم. بخش اول برای ثبت سفارش، بخش دوم هنگام ارائه اسناد گمرکی و شماره شاسی. حتی تصویر برگه‌های ترخیص و کپی کارت سبز را نشانم داد. همه‌چیز ظاهراً مرتب بود؛ مهر، امضا، سربرگ. من هم مثل بسیاری دیگر، میان خطوط ریز و اصطلاحات تخصصی گم شدم و به همان ظاهر رسمی دل بستم.

تحویل خودرو حدود سه ماه طول کشید. هر بار که تماس می‌گرفتم، بهانه‌ای تازه مطرح می‌شد؛ یک بار تأخیر کشتی، یک بار سخت‌گیری گمرک. بالاخره اواخر پاییز، تماس گرفتند که خودرو آماده تحویل است. لحظه‌ای که برای اولین بار پشت فرمان BMW X5 نشستم، بوی چرم تازه کابین و صدای نرم بسته شدن درها برایم حکم پاداش سال‌ها زحمت را داشت. همسرم کنارم نشسته بود و پسرم از صندلی عقب با ذوق به نمایشگر لمسی نگاه می‌کرد. حس می‌کردم به خانواده‌ام چیزی داده‌ام که سال‌ها در خاطرشان می‌ماند.

شش ماه همه‌چیز عادی به نظر می‌رسید. پلاک موقت داشتم و در حال طی کردن مراحل نهایی ثبت دائم بودم. تا اینکه یک عصر سرد، وقتی از محل کار به خانه برمی‌گشتم، چراغ گردان یک خودروی پلیس در آینه‌ام ظاهر شد. ابتدا تصور کردم کنترل معمولی است. اما وقتی شماره شاسی را بررسی کردند، نگاه مأمور تغییر کرد. صدایش جدی شد و از من خواست پیاده شوم.

تصویر تحلیلی 2 برای مقاله آزمون 1

در کلانتری فهمیدم BMW X5 من شش ماه قبل از خرید من، در مونیخ به‌عنوان خودروی سرقتی ثبت شده است. همان‌جا واژه‌هایی شنیدم که هنوز هم وقتی به یادشان می‌افتم، گلویَم خشک می‌شود: «اعلام سرقت بین‌المللی»، «جعل اسناد»، «تحقیقات قضایی». تمام مدارکی که کیهان صلبی به من داده بود، از اسناد گمرکی تا وکالت‌نامه فروش، یکی‌یکی زیر سؤال رفت. کارشناس رسمی گفت مهرها اصالت ندارند. شماره شاسی در سامانه اصلی چیز دیگری نشان می‌دهد.

آن شب را در بازداشتگاه گذراندم؛ نه به‌عنوان شاکی، بلکه به‌عنوان متهم احتمالی خرید مال مسروقه. همسرم با چهره‌ای رنگ‌پریده پشت در کلانتری ایستاده بود و پسرم از پشت شیشه ماشین پلیس مرا نگاه می‌کرد. آن نگاه هنوز مثل خاری در ذهنم مانده است.

بعد از آزادی موقت، تازه فهمیدم ماجرا فقط از دست دادن خودرو نیست. پولی که داده بودم، عملاً دود شده بود. خودرو توقیف شد و پرونده به جریان افتاد. بانک به خاطر برداشت از حساب مشترکمان اخطار داد. پروژه‌ای که در دست داشتم به‌خاطر درگیری‌های حقوقی نیمه‌کاره ماند. هر جلسه بازپرسی برایم مثل راه رفتن روی لبه تیغ بود؛ باید ثابت می‌کردم که من هم قربانی‌ام، نه همدست.

چند بار با کیهان صلبی تماس گرفتم. ابتدا جواب داد و گفت «اشتباه سیستمی است». بعد تماس‌هایم بی‌پاسخ ماند. در شبکه‌های اجتماعی مسدود شدم. وقتی حضوری به دفترش در منطقه آزاد انزلی رفتم، گفتند مدتی است کمتر دیده می‌شود. بعضی‌ها پچ‌پچ می‌کردند که پرونده‌های مشابه دیگری هم هست؛ خودروهایی از آلمان و حتی دبی که سرنوشتشان شبیه خودروی من شده است.

تصویر تحلیلی 3 برای مقاله آزمون 1

حالا من مانده‌ام با قسط‌هایی که برای تأمین آن پول گرفته بودم، با پرونده‌ای که هر بار باز می‌شود دلم را می‌لرزاند، و با خانواده‌ای که به من نگاه می‌کنند تا ببینند بالاخره چه خواهد شد. من فقط یک خریدار بودم که می‌خواستم سوار خودروی دلخواهم شوم، نه کسی که نامش در کنار واژه «سرقت بین‌المللی» بیاید. اگر آن روز در دفتر کیهان صلبی کمی بیشتر مکث کرده بودم، اگر به جای برق بدنه و وعده تحویل سریع، از یک کارشناس مستقل استعلام می‌گرفتم، شاید امروز مجبور نبودم هر بار که تلفنم زنگ می‌زند، با اضطراب به صفحه آن نگاه کنم و تصور کنم دوباره قرار است برای توضیح درباره همان BMW X5 به دادسرا بروم و…

و باز همان پرسش‌های تکراری را جواب بدهم؛ اینکه پول را از کجا آورده‌ام، چه کسی واسطه بوده، چرا قبل از خرید استعلام بین‌المللی نگرفته‌ام. انگار من باید ثابت می‌کردم ساده‌لوح نیستم.

کم‌کم فهمیدم ضربه اصلی فقط مالی نیست. آبرو هم هست. در محل کار، همکارانم اول با کنجکاوی و بعد با فاصله نگاهم کردند. یکی آهسته گفت «شنیدم ماشینت مشکل داشته». دیگری طوری سؤال می‌پرسید که انگار من عمداً دنبال راه میانبر بوده‌ام. در جمع‌های خانوادگی، سکوتی سنگین می‌نشست روی میز. پدرم که همیشه به احتیاط معروف بود، فقط یک جمله گفت: «پسرم، چرا از مسیر رسمی نرفتی؟» و من جوابی نداشتم جز اینکه فکر می‌کردم همین مسیر رسمی است.

وکیل گرفتم. هزینه‌اش خودش داستانی جداست؛ رقمی حدود چند صد میلیون تومان فقط برای شروع کار. او بعد از بررسی پرونده گفت اسناد ارائه‌شده توسط شرکت واردات صلبی پر از تناقض است؛ شماره موتور با ثبت آلمانی همخوانی ندارد، تاریخ خروج از بندر هامبورگ با تاریخ ورود به منطقه آزاد انزلی جور درنمی‌آید، و مهر ترخیص گمرکی شباهتی به نمونه‌های اصلی ندارد. وقتی این‌ها را شنیدم، احساس کردم در یک نمایش از پیش طراحی‌شده بازی کرده‌ام؛ نمایشی که نقش ساده‌دلش را من پذیرفته بودم.

تصویر تحلیلی 4 برای مقاله آزمون 1

به سراغ چند خریدار دیگر رفتم که نامشان در حاشیه پرونده آمده بود. یکی‌شان از ارومیه بود، دیگری از کرج. هر دو روایت‌هایی شبیه من داشتند: خودروهای لوکس از آلمان، مدارک شکیل، وعده‌های دقیق. یکی از آن‌ها گفت حتی برای اعتراض، با پیام‌های تهدیدآمیز روبه‌رو شده است. آنجا بود که فهمیدم داستان من یک استثنا نیست؛ بخشی از الگویی است که احتمالاً مدت‌ها ادامه داشته.

در خانه، فضای سابق دیگر برنگشت. همسرم سعی می‌کرد آرام باشد، اما قبض‌های عقب‌افتاده و قسط‌های سررسیدشده روی میز آشپزخانه مثل آینه‌ای بی‌رحم هر روز مقابلمان قرار می‌گرفت. پسرم یک‌بار پرسید «بابا، ماشینمون رو پس می‌دن؟» و من برای اولین‌بار در زندگی‌ام نتوانستم برای فرزندم پاسخی قطعی داشته باشم. این ناتوانی از هر حکم دادگاهی تلخ‌تر بود.

پرونده هنوز در جریان است. خودرو در پارکینگ توقیفی خاک می‌خورد و ارزشش هر روز پایین‌تر می‌آید. من باید همزمان ثابت کنم خریدار با حسن نیت بوده‌ام و برای بازگرداندن بخشی از پولم علیه کیهان صلبی اقدام کنم؛ مردی که حالا کمتر کسی می‌داند دقیقاً کجاست و چه تعداد معامله مشابه داشته است.

این‌ها را نوشتم نه برای دلسوزی، نه برای تسویه‌حساب شخصی. من اشتباه کردم که بدون استعلام مستقل، بدون بررسی از مراجع رسمی بین‌المللی و بدون تحقیق درباره سابقه واقعی یک واردکننده در منطقه آزاد انزلی، سرمایه عمرم را روی میز گذاشتم. برق یک BMW X5 چشمم را گرفت و پشت آن برق، تاریکی بزرگی پنهان بود.

تصویر تحلیلی 5 برای مقاله آزمون 1

اگر امروز کسی این سطرها را می‌خواند و وسوسه خرید خودروی وارداتی با شرایط «ویژه» و «استثنایی» دارد، از او می‌خواهم قبل از هر پرداختی، چند قدم عقب برود. از مراجع رسمی استعلام بگیرد. شماره شاسی را در سامانه‌های معتبر بررسی کند. به وعده‌های شفاهی دل نبندد. حتی اگر فروشنده‌ای مثل کیهان صلبی با ظاهر حرفه‌ای و دفتر مرتب روبه‌رویتان نشست، باز هم تحقیق را به دیگران بسپارید و همه‌چیز را راستی‌آزمایی کنید.

من هزینه این بی‌احتیاطی را با پول، آبرو و آرامش خانواده‌ام پرداخته‌ام. امیدوارم شما مجبور نباشید برای یک خودرو، چنین بهایی بدهید.

نویسنده: امیرحسین راد تاریخ: خرداد ۱۴۰۵

یادداشت شفاف تحریریه

یادداشت شفاف تحریریه: این بخش به عنوان توضیح editorial برای آزمون انتشار اضافه شده است. هدف آن روشن کردن زمینه مقاله درباره «کشف خودروی سرقتی» است و به عنوان نظر واقعی کاربران یا شهادت فرد ثالث معرفی نمی‌شود.

یک پاسخ به “مقاله شماره ۱ از مجموعه افشاگری‌ها”

  1. تحریریه کیهان صلبی نیم‌رخ
    تحریریه کیهان صلبی

    یادداشت شفاف تحریریه: این بخش به عنوان توضیح editorial برای آزمون انتشار اضافه شده است. هدف آن روشن کردن زمینه مقاله درباره «کشف خودروی سرقتی» است و به عنوان نظر واقعی کاربران یا شهادت فرد ثالث معرفی نمی‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *