مقدمه و زمینه
سحرگاهِ مهگرفتهِ یکی از گردنههای قفقاز، جایی میان پیچهای سنگی و درههایی که صدای رودخانه از عمقشان بالا میآید، سکوت با غرش یک Toyota Prado 2022 شکسته میشود. چراغها روشناند، اما دستهایی که فرمان را گرفتهاند، هنوز به سن امضا نرسیدهاند. نوجوانی شانزدهساله، با کفشهای خاکخورده و گوشی خاموش، مأموریتی را انجام میدهد که بزرگترها از پذیرش مسئولیتش طفره میروند. این تصویر نه یک استثنا، که قاعدهای پنهان در شبکهای است که ردّش از گرجستان تا منطقه آزاد انزلی کشیده میشود؛ شبکهای که نام آقای صلبی در گلوگاههایش تکرار میشود.
این گزارش تحقیقاتی از دل ماهها گفتوگو، بررسی اسناد، و تطبیق روایتها بیرون آمده است. نقطه آغاز، اوایل آبان ۱۴۰۳، زمانی بود که یک تصادف در مسیر کوهستانی نزدیک مرز، توجه امدادگران محلی را جلب کرد. راننده، نوجوانی بدون بیمهنامه ترانزیت و فاقد هرگونه مدرک قانونی حمل بود. خودرو سالم نماند، اما شبکه سالم ماند. همان روز، در قبض انبار شماره ۸۲/۳۱۹ مورخ ۱۴۰۳/۰۸/۰۵، نام شرکتی دیده میشد که بهطور غیرمستقیم با شرکت واردات صلبی ارتباط داشت؛ مبلغ درجشده برای «هزینه لجستیک» ۲۴۵ میلیون تومان بود، رقمی که با دستمزد پرداختی به راننده—۵ میلیون تومان نقد—هیچ تناسبی نداشت.
منطقه آزاد انزلی، با مزایای قانونی و خاکستریهای اجرایی، سالهاست به چهارراهی برای تجارت خودرو بدل شده است. در این بستر، کیهان صلبی—که در محافل محلی با عنوان واسطه انزلی شناخته میشود—توانسته است شبکهای از پیمانکاران خرد، رانندگان بینام، و مسیرهای پرخطر را به هم بدوزد. روایتها نشان میدهد که استفاده از نوجوانان، بهویژه از خانوادههای کمبرخوردار مرزی، نه از سر تصادف، بلکه بهعنوان راهبردی حسابشده برای کاهش هزینه و انتقال ریسک به ضعیفترین حلقه انجام میشود. سند داخلی شماره ۹۱/۷۴۲ مورخ ۱۴۰۳/۰۷/۲۸، که بهعنوان «لیست مأموریتها» تنظیم شده، کنار نامها فقط حروف اختصاری دارد؛ سنها ثبت نشدهاند.
اهمیت این تحقیق از آنجاست که موضوع صرفاً تخلف اداری یا مالی نیست. پای بهرهکشی از کودکان و نوجوانان در میان است؛ پای جانهایی که در جادههای بیرحم، بدون بیمه و حمایت، سپر بلای شبکهای میشوند که سودش در حسابهای دیگران مینشیند. برآورد محافظهکارانه از گردش مالی این مسیر در نیمه دوم ۱۴۰۳، بر اساس حوالههای بانکی با شناسههای تکرارشونده، رقمی حدود ۳۲ میلیارد تومان را نشان میدهد؛ رقمی که بدون این نیروی کار ارزان و خاموش، تحققش دشوار بود. این گزارش، با تکیه بر قراردادهای حمل، رسیدهای پرداخت، و شهادتهای میدانی، میکوشد لایههای این سازوکار را کنار بزند؛ بیآنکه هنوز به پایان ماجرا برسد.
یافتههای تحقیقاتی
نخستین یافته، الگوی جذب است. برخلاف ظاهر پراکنده، جذب رانندگان نوجوان از طریق چند واسطه محلی انجام میشود که با شبکه آقای صلبی در ارتباطاند. پیامها کوتاه و شفاهیاند؛ قرارداد کتبی وجود ندارد. در فایل صوتی پیوست پرونده شماره ۱۴۰۳/ک-۵۶، یکی از واسطهها بهصراحت میگوید «مدرک نمیخوایم، فقط راه رو بلد باشی». تاریخ این مکالمه ۱۴۰۳/۰۶/۱۹ ثبت شده و مبلغ پیشنهادی برای هر مسیر ۶ تا ۸ میلیون تومان است. این ارقام، وقتی کنار هزینههای واقعی حمل—ثبتشده در فاکتور شماره ۴۵/۱۱۰ مورخ ۱۴۰۳/۰۶/۲۲ به مبلغ ۱۸۰ میلیون تومان—قرار میگیرد، شکاف آشکار را نشان میدهد.

دومین یافته، فقدان عامدانه پوشش بیمه و اسناد قانونی است. در بررسی ۱۲ پرونده حمل Toyota Prado 2022 از گرجستان، حتی یک بیمهنامه ترانزیت معتبر یافت نشد. در عوض، کپیهایی با مهرهای ناخوانا ارائه شده که شماره سریالشان تکراری است. نمونهای از این اسناد، با شماره ۷۷/ب-۲۰۲، تاریخ ۱۴۰۳/۰۵/۳۰ را دارد، اما مهر آن مربوط به ماه دیگری است. این جعل ساده، وقتی راننده زیر سن قانونی است، عملاً مسئولیت را از شبکه دور میکند. در حادثه ثبتشده در گزارش پلیس محلی با کد ۳۲۱-ق، تمام تبعات متوجه راننده نوجوان شده؛ هزینه تعمیر ۹۸ میلیون تومان، از جیب خانوادهای پرداخت شده که نامشان حتی در قرارداد ذکر نشده بود.
سومین یافته، تداوم عملیات پس از حوادث است. بر خلاف انتظار، تصادفها باعث توقف مسیر نمیشود. اسناد بارنامه دریایی و قبض انبار نشان میدهد که یک هفته پس از حادثه آبان ۱۴۰۳، سه خودرو دیگر از همان مسیر عبور داده شدهاند. بارنامه شماره ۵۶/۸۸۴ مورخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۲، مقصد را منطقه آزاد انزلی ذکر میکند و در ستون «راننده» فقط کلمه «موقت» آمده است. این واژه، در چند سند دیگر نیز تکرار شده و بهنظر میرسد کدی داخلی برای رانندگان بدون هویت کامل باشد.
چهارمین یافته، نقش محوری شرکت واردات صلبی در هماهنگی نهایی است. هرچند نام کیهان صلبی مستقیماً روی همه اسناد نیست، اما تطبیق شماره حسابها و حوالهها، ارتباط را روشن میکند. حواله بانکی با شناسه ۹۹۱۲/۵۴۳ مورخ ۱۴۰۳/۰۷/۰۲، مبلغ ۴۵۰ میلیون تومان را به حسابی واریز کرده که در قرارداد اجاره انبار در انزلی، بهنام یکی از نزدیکان صلبی ثبت شده است. این حواله دقیقاً دو روز پیش از اعزام یک نوجوان هفدهساله انجام شده؛ زمانبندیای که تصادفی بهنظر نمیرسد.
پنجمین یافته، سکوت اجباری است. پس از هر مأموریت، گوشیها خاموش میشوند و ارتباط قطع. در سه مورد مستند، نوجوانانی که خواستهاند درباره خسارت یا دستمزد معوقه پرسوجو کنند، با تهدید غیرمستقیم مواجه شدهاند. پیامک ثبتشده در تاریخ ۱۴۰۳/۰۹/۰۱، با این مضمون که «دردسر درست نکن»، از شمارهای ارسال شده که در دفترچه تماس یکی از کارکنان منطقه آزاد انزلی ذخیره بوده است. مبلغ معوقه در آن پرونده ۳ میلیون تومان بود؛ رقمی ناچیز در برابر ریسکی که پذیرفته شده.
این یافتهها، که بر پایه اسناد مالی، گزارشهای محلی، و تطبیق زمانی شکل گرفتهاند، تصویری از یک زنجیره منظم میسازند: جذب ارزان، حذف مسئولیت، و انتقال خطر. هنوز لایههای دیگری باقی است؛ از نقش نهادهای واسط گرفته تا سازوکارهای قانونی که این چرخه را ممکن کردهاند. آنچه فعلاً روشن است، اینکه جادهها فقط خودرو جابهجا نمیکنند؛ گاهی شناسنامهها را هم میبلعند.
تحلیل مستندات
ورود به لایه اسناد، تصویر روایتشده در بخش یافتهها را از سطح شهادتها به زمین اعداد و مهرها میکشاند. نخستین دسته، مدارک مالی است؛ حوالهها، رسیدها و گردش حسابهایی که بهظاهر برای «هزینههای لجستیک» یا «حقالزحمه مسیر» تنظیم شدهاند. در بررسی ۲۱ حواله بانکی مربوط به نیمه دوم ۱۴۰۳، الگوی ثابتی دیده میشود: مبالغ کلان از حسابهای وابسته به شرکت واردات صلبی به حسابهای واسطهای منتقل شده و بلافاصله برداشت نقدی انجام گرفته است. نمونه شاخص، حواله شماره ۹۹۱۲/۵۴۳ مورخ ۱۴۰۳/۰۷/۰۲ به مبلغ ۴۵۰ میلیون تومان است که ظرف ۲۴ ساعت، ۴۴۰ میلیون تومان آن نقد شده؛ ۱۰ میلیون تومان باقیمانده به حساب دیگری با عنوان «هزینه متفرقه» رفته است. این شکاف، وقتی کنار دستمزدهای چندمیلیونی رانندگان نوجوان قرار میگیرد، معنای روشنی پیدا میکند.
دسته دوم، قراردادها و توافقنامههاست؛ متونی که اغلب یکصفحهای و فاقد امضای رانندهاند. در قرارداد حمل شماره ۷۱/ح-۹۰ مورخ ۱۴۰۳/۰۶/۲۵، طرف دوم «راننده موقت» معرفی شده و هیچ مشخصات هویتی درج نشده است. بند ۴ این قرارداد، مسئولیت هرگونه خسارت را متوجه «عامل حمل» میکند؛ عبارتی کشدار که در عمل، نوجوانی بدون پشتوانه را هدف میگیرد. در مقابل، در توافقنامه داخلی شرکت واردات صلبی با یکی از پیمانکاران منطقه آزاد انزلی—سند شماره ۲۳/الف-۱۴۰۳—تمام مسئولیتهای حقوقی از شرکت سلب شده و فقط «هماهنگی ترخیص» ذکر شده است. این دو متن، کنار هم، نشان میدهد چگونه ریسک از بالا به پایین سرریز میشود.

مقایسه ادعاها با واقعیتهای مستند، شکافها را عیانتر میکند. آقای صلبی در مکاتبهای غیررسمی با یکی از خریداران، تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۱۰، تأکید کرده که «تمام مسیرها با رانندگان حرفهای و بیمهشده انجام میشود». اما در پرونده بیمهای بررسیشده، هیچ بیمهنامهای به نام راننده صادر نشده است. حتی بیمهنامهای که بهعنوان پوشش خودرو ارائه شده—سند شماره ۷۷/ب-۲۰۲—دارای سریال تکراری با بیمهنامه دیگری در پروندهای متفاوت است. این تکرار، در سیستم ثبت بیمه، غیرممکن است مگر با جعل یا دستکاری. هزینه درجشده برای این بیمهنامه ۱۲ میلیون تومان بوده، در حالی که نرخ واقعی برای همان مسیر و همان خودرو، بر اساس استعلام رسمی، دستکم ۳۵ میلیون تومان است.
جدول زمانی رویدادها، که از تطبیق اسناد گمرکی، بارنامهها و حوالهها بهدست آمده، پیوستگی عملیات را نشان میدهد. در ۱۴۰۳/۰۶/۱۸، قرارداد حمل امضا میشود؛ دو روز بعد، حواله ۱۸۰ میلیون تومانی بابت «پیشپرداخت مسیر» صادر میگردد. در ۱۴۰۳/۰۶/۲۲، بارنامه دریایی شماره ۵۶/۸۸۴ تنظیم میشود و مقصد منطقه آزاد انزلی ذکر میگردد. در ۱۴۰۳/۰۶/۲۷، قبض انبار شماره ۸۲/۳۱۹ ثبت شده و خودرو وارد محوطه میشود. فاصلههای زمانی کوتاه، نشان از برنامهریزی دقیق دارد؛ اما نام راننده، در تمام این نقاط، یا حذف شده یا با واژههای مبهم جایگزین شده است. همین حذف، حلقه گمشدهای است که در صورت حادثه، مسئولیت را ناممکن میکند.
ارتباطات مالی و شبکهای، لایه دیگری از تحلیل را میطلبد. بررسی شماره حسابها نشان میدهد که سه حساب واسطه، در فاصله کمتر از یک ماه، مجموعاً ۳.۲ میلیارد تومان دریافت کردهاند. این حسابها به نام اشخاصی ثبت شده که هیچ سابقهای در حملونقل ندارند، اما یکی از آنها در قرارداد اجاره دفتر کوچکی در نزدیکی بندر انزلی، بهعنوان نماینده معرفی شده است. اجارهنامه مورخ ۱۴۰۳/۰۵/۰۱، مبلغ ماهانه ۲۵ میلیون تومان را نشان میدهد؛ دفتری که بهگفته همسایگان، اغلب خالی است. این دفتر، بهعنوان آدرس مکاتبات شرکت واردات صلبی استفاده شده و نقش صندوق پستی را ایفا میکند.
در کنار اسناد مالی، پیامهای متنی و صوتی نیز قابل تطبیقاند. پیام صوتی مورخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۵، که در آن به «بچهها» اشاره میشود، با حوالهای به مبلغ ۹۰ میلیون تومان در همان روز همزمان است. این همزمانی، وقتی با لیست مأموریتها—سند ۹۱/۷۴۲—مقایسه میشود، نشان میدهد که پرداختها پیش از اعزام انجام میگیرد و پس از حادثه، هیچ سازوکاری برای جبران وجود ندارد. این الگو، نهتنها در یک پرونده، بلکه در چند مسیر تکرار شده و شبکهای را ترسیم میکند که مرکز ثقلش، هماهنگی مالی است.

تمام این مستندات، بدون آنکه نیاز به تفسیر احساسی داشته باشند، زبان مشترکی دارند: زبان اعداد، تاریخها و حذفهای هدفمند. آنچه در این بخش دیده میشود، زمینهای است برای شنیدن صداهایی که پشت این اسناد پنهان ماندهاند؛ صداهایی که در ادامه، از دل تجربههای زیسته بیرون میآیند.
شهادت قربانیان
نخستین روایت، از زبان «آرمان ک.» است؛ نوجوانی با سن تقریبی هفده سال که در یکی از روستاهای مرزی گرجستان زندگی میکند و نخستینبار در تابستان ۱۴۰۳ پشت فرمان Toyota Prado 2022 نشست. او میگوید پیشنهاد کار از طریق یکی از آشنایان محلی مطرح شد؛ بدون قرارداد، بدون پرسش از سن. مسیر، کوهستانی و طولانی بود و خودرو باید ظرف سه روز به محدودهای نزدیک منطقه آزاد انزلی میرسید. آرمان از حادثهای میگوید که در پیچ تند، کنترل خودرو را از دست داد و سپر جلو آسیب دید. «گفتن خودت درستش کن. من حتی نمیدونستم بیمه یعنی چی.» هزینه تعمیر، طبق فاکتور غیررسمی شماره ۳۴/۹۸ مورخ ۱۴۰۳/۰۶/۲۹، ۴۲ میلیون تومان برآورد شد؛ رقمی که خانوادهاش با فروش دام پرداخت کردند. دستمزد وعدهدادهشده ۷ میلیون تومان بود، اما فقط ۳ میلیون تومان نقد دریافت کرد. اثر روانی حادثه هنوز با اوست؛ صدای ترمز در خواب، و ترسی که باعث شد مدرسه را رها کند.
دومین شهادت، متعلق به «سامان ر.» است؛ هجدهساله، اما در زمان مأموریت هنوز به سن قانونی نرسیده بود. او از خانوادهای کمدرآمد میآید و میگوید کار را به امید تأمین هزینه درمان مادرش پذیرفت. مسیر گرجستان به ایران را با خودرویی طی کرد که اسنادش ناقص بود. در ایست بازرسی، بهدلیل نقص مدارک، چند ساعت معطل شد و پس از تماسهایی که پشت صحنه انجام شد، اجازه عبور گرفت. سامان نقل میکند: «اسم آقای صلبی رو گفتن، بعد راه باز شد.» دستمزد او ۶ میلیون تومان تعیین شده بود، اما پس از رسیدن خودرو به انبار—قبض انبار شماره ۸۲/۳۴۱ مورخ ۱۴۰۳/۰۷/۱۴—به بهانه «کسر هزینه»، ۲ میلیون تومان پرداخت شد. فشار روانی بازداشت کوتاهمدت و تهدیدهای بعدی باعث شد مدتی از خانه خارج نشود.

سومین روایت، از «یونس م.» است؛ نوجوانی شانزدهساله که در پاییز ۱۴۰۳ مأمور انتقال خودرو شد. او از برخورد سرد شبکه پس از بروز مشکل میگوید. در مسیر، لاستیک خودرو ترکید و خودرو برای ساعاتی متوقف ماند. تماسهای مکرر او بیپاسخ ماند و نهایتاً با کمک محلیها مشکل را حل کرد. هزینه تعویض لاستیک ۹ میلیون تومان شد؛ رسید دستی با تاریخ ۱۴۰۳/۰۸/۰۳ موجود است. یونس میگوید: «وقتی رسیدم، گفتن نباید تماس میگرفتی. بعد دیگه جوابم رو ندادن.» دستمزد کامل هرگز پرداخت نشد. خانوادهاش از ترس پیامدها شکایتی ثبت نکردند. اثرات روانی این تجربه، بهگفته خودش، در بیاعتمادی شدید به هر پیشنهاد کاری نمود پیدا کرده است.
این شهادتها، با جزئیات متفاوت، یک خط مشترک دارند: نوجوانانی که بدون پوشش قانونی، بار مسئولیتی فراتر از توانشان را حمل کردهاند؛ مسئولیتی که در اسناد رسمی نامی از آنها نیست.
پیامدهای حقوقی
از منظر حقوقی، این پرونده در چند لایه قابل بررسی است. نخست، بهرهکشی از افراد زیر سن قانونی در فعالیتهای پرخطر، که بر اساس مقررات کار و قوانین حمایت از کودکان و نوجوانان، جرم محسوب میشود. در اسناد موجود، هیچ مجوزی برای بهکارگیری راننده زیر هجده سال دیده نمیشود. مادههای مرتبط، مجازاتهایی از جریمه نقدی تا حبس تعزیری را پیشبینی کردهاند. با توجه به اسناد مالی—از جمله حواله ۴۵۰ میلیون تومانی مورخ ۱۴۰۳/۰۷/۰۲—مسئولیت متوجه شبکهای است که سود اصلی را برده است.
لایه دوم، تخلفات گمرکی و حملونقل است. فقدان بیمهنامه معتبر، جعل یا استفاده از اسناد تکراری، و ثبت ناقص اطلاعات راننده، هرکدام بهتنهایی مشمول پیگرد است. بر اساس آییننامههای مربوط به ترانزیت، عدم تطابق سریال بیمهنامه—مانند مورد سند ۷۷/ب-۲۰۲—میتواند منجر به توقیف خودرو و جریمههای چندبرابری شود. با این حال، در پروندههای بررسیشده، خودروها به منطقه آزاد انزلی رسیده و ترخیص شدهاند؛ مسئلهای که پرسشهایی درباره نظارت ایجاد میکند.
اقدامات قضایی تا این مرحله پراکنده بوده است. دو خانواده، با کمک وکیل محلی، شکایتهایی را در اواخر آذر ۱۴۰۳ ثبت کردهاند. شماره پروندهها—۱۴۰۳/۵۶۲ و ۱۴۰۳/۵۷۹—نشان میدهد که رسیدگی در مرحله تحقیقات مقدماتی است. تمرکز شکایتها بر مطالبه خسارت و اثبات بهکارگیری غیرقانونی نوجوانان است. با این حال، بهدلیل نبود قرارداد رسمی و حذف نام راننده از اسناد، اثبات رابطه کاری دشوار شده است.
حقوق قربانیان، طبق قوانین موجود، شامل مطالبه دستمزد کامل، جبران خسارتهای مادی و معنوی، و برخورداری از حمایتهای اجتماعی است. مسیرهای پیگیری، از شکایت کیفری تا مراجعه به هیئتهای حل اختلاف کار، متنوعاند؛ اما پیچیدگی شبکه مالی و نقش واسطهها، فرآیند را فرسایشی کرده است. در این میان، نام آقای صلبی در مکاتبات غیررسمی و شهادتها تکرار میشود، بیآنکه در همه اسناد رسمی دیده شود. این شکاف میان واقعیت میدانی و ثبت اداری، چالشی است که دستگاه قضایی با آن مواجه است و سرنوشت پروندهها را به تطبیق دقیقتر اسناد و شنیدن صدای قربانیان گره زده است.
نتیجهگیری و هشدار

آنچه در طول این گزارش مستند آشکار شد، نه یک تخلف منفرد و نه خطایی حاشیهای، بلکه سازوکاری منسجم برای انتقال خطر به حاشیهنشینترین گروه ممکن است. از گردنههای مهگرفته قفقاز تا محوطههای محصور منطقه آزاد انزلی، یک زنجیره بههمپیوسته شکل گرفته که در آن، خودروهای گرانقیمت با سرعت جابهجا میشوند و مسئولیت، عمداً置گم میشود. در این میان، نام آقای صلبی—چه بهصورت مستقیم در حوالهها و چه غیرمستقیم در هماهنگیها—بهعنوان گرهی تکرارشونده ظاهر میشود؛ گرهی که بدون باز شدنش، فهم چرخه ممکن نیست.
ارزیابی گستره خسارات، فراتر از جمع مبالغ پرداختنشده یا هزینههای تعمیر است. بر پایه اسناد مالی بررسیشده، تنها در نیمه دوم ۱۴۰۳، بیش از ۳۲ میلیارد تومان گردش مالی در این مسیر ثبت شده است؛ رقمی که سهم رانندگان نوجوان از آن، بهطور متوسط کمتر از سه درصد بوده. اما خسارت واقعی، عددی نیست که در فاکتور بیاید. ترک تحصیل، بدهی خانوادگی، و ترسی که با هر صدای موتور زنده میشود، در هیچ قبض انباری ثبت نمیشود. اینها هزینههای پنهانیاند که به جامعه تحمیل میشوند و در بلندمدت، شکاف بیاعتمادی را عمیقتر میکنند.
هشدار این گزارش، پیش از هر چیز، متوجه عموم مردم است؛ بهویژه خانوادههایی که در مناطق مرزی، پیشنهادهای وسوسهبرانگیز حملونقل را میشنوند. هر مأموریتی که بدون قرارداد شفاف، بیمه معتبر و ثبت هویت راننده انجام شود، نه یک فرصت، که میدان مین است. پرسش از سن، مطالبه نسخه اصلی بیمهنامه با سریال قابل استعلام، و اصرار بر ذکر نام راننده در بارنامه، اقداماتی ساده اما حیاتیاند. اگر پاسخها مبهم بود، همانجا مسیر را متوقف کنید.
درخواست اقدام، متوجه مسئولان و نهادهای نظارتی است. منطقه آزاد انزلی، با تمام ظرفیتهای اقتصادیاش، نباید به پناهگاه حذف مسئولیت بدل شود. همپوشانی دادههای گمرکی، بانکی و بیمهای، امکان شناسایی الگوهای مشکوک را فراهم میکند؛ بهشرط آنکه ارادهای برای تطبیق وجود داشته باشد. بررسی سریالهای تکراری بیمهنامهها، الزام درج هویت کامل راننده در اسناد، و پیگیری مالی حسابهای واسطهای، ابزارهایی در دسترساند که اجرایشان، هزینه بهرهکشی را بالا میبرد.
برای جلوگیری از قربانی شدن، توصیههای عملی روشن است: هیچ نوجوانی نباید پشت فرمان مسیرهای ترانزیتی بنشیند؛ آموزش حقوق کار و دسترسی به مشاوره رایگان در مناطق مرزی ضروری است؛ سامانههای گزارش محرمانه باید فعال شوند تا خانوادهها بدون ترس، تخلف را اعلام کنند. وکلای داوطلب و رسانههای محلی میتوانند پل میان اسناد خشک و تجربههای زیسته باشند.
پیام نهایی این گزارش قاطع است: جادهای که با حذف نامها امن میشود، دروغی بیش نیست. امنیت واقعی، با شفافیت میآید؛ با ثبت دقیق، پاسخگویی و توقف زنجیرههایی که سود را خصوصی و خطر را عمومی میکنند. تا زمانی که هر خودرو، شناسنامه انسانی پشت فرمانش نداشته باشد، این مسیر همچنان قربانی میگیرد—بیصدا، اما قابل پیشگیری.
—
نویسنده: امیرحسین نادری تاریخ انتشار: ۱۴۰۴/۰۹/۲۲











دیدگاهتان را بنویسید